پارت بیست و ششم :
وارد خونه که شدم بوی قیمه میاومد. با ذوق به سمت آشپزخونه رفتم و بابا رو در حال همزدن خورشت دیدم. بابا زیاد آشپزی نمیکرد و اینبار هم احتمالا از سر دلسوزی بود که برام غذا پخته بود.
با ذوق به خورشت خوشرنگ و لعاب نگاه کردم و به این نتیجه رسیدم که چقدر خوب شد که پدرام همبرگرم رو خورد!
به سمت بابا رفتم، سلام دادم و صورتش رو بوسیدم.
- وای بابایی! قیمه درست کردی؟
لبخندی زد و همون
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
اره اینم قبول دارم
۴ ماه پیشآدولفا
0گندم دو دقیقه گند نزن ببینم داریم چیکار می کنیم😂 ولی خوب عقلش رسید از روی کلید بسازه هاا
۴ ماه پیشRosa
0دلم خ.است ادامسو امتحان کنم🤧😂😂چقدر با جزئیات نوشتینش صبا جون 😁😂😂
۴ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزممم مرسی♥️😍
۴ ماه پیشریحانه
3میشه لطفاً پارت ها طولانی تر باشههه؟ خیلی خیلی طولانی تر
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ریحانه جانم، چون هر شب پارت داریم باید مقدارش نرمال باشه، با این حال هر پارت حدود ۵۰۰۰ نویسهست، ولی چشم سعیم رو میکنم♥️
۵ ماه پیشریحانه
0مرسی قربونت برم خسته هم نباشی قشنگم
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خدا نکنه ریحانه جانم، ممنونم ازت♥️
۵ ماه پیشSara
1صبا جون منتظر استوریات هم هستیم😉 💕🙏
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشم سارا جان، گذاشتم یه دونه🥰
۵ ماه پیشSara
0قبول نیست تو استوریت پسر خوشگله نبود😁😆
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ندارم ویدیوشو متاسفانه فقط از بدنش گذاشتم😅😅
۵ ماه پیشنورا
0عالیییییی بوددددددددد💕😭
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم🥰♥️
۵ ماه پیشراز
0خیلی هم عالی خسته نباشرد
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دل♥️
۵ ماه پیشآراگل
1حالا بیا جمعش کن این گندی رو که زدی گندم خانم😂😂
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
جمع نمیشه که اراگل😂😂
۵ ماه پیشHosna
1عالی بود خسته نباشید خدا قوت ❤️🥰
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونتم قشنگمم♥️
۵ ماه پیشSara
2اصلا با مهیار حال نمیکنم😂دلیلشم به خودم مربوطه😁
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عجب سارا جانم عجب😂😂🤦♀️🤦♀️
۵ ماه پیش•••
1بیچاره گندم بین یه گله پسر از خود راضی و سیریش گیر کرده🤧 پدرام مهیار و اون بابایی که ازش داره برای نقشه هاش سوءاستفاده میکنه و معلوم نیست کیه؟!🚶 ♀️
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
قبول دارم، دخترمون زیادی گناه داره... :(
۵ ماه پیشرومینا
1این مهیارم پایه ست ها😗😂
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره انگاری😅
۵ ماه پیشافسون
1عزیزم گندم جون م که مامور مخفی در اومد از کار 😅🤣🤣ای وای مهیار هنوز نمیدونه چه کلاهی سرش رفته خدا به داد برسه 🤭
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مهیار زرنگتر از این حرفاست افسون جان😅😅♥️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0اخ اخ از دسته گندمک🫠🫠