پارت بیست و هفتم :
آب دهنم رو قورت دادم و با چهرهای که سعی میکردم عادی باشه اما خب عادی نبود بهش زل زدم. فکر نمیکردم قبول کنه. یا حداقل انتظار داشتم فقط زنگ بزنه. امیدوار بودم که شوخی باشه و خواسته باشه باهام شوخی کنه.
با دقت توی صورتش چشم چرخوندم اما چهرهش کاملا جدی میزد و توی لحنش هم هیچ شوخیای نداشت.
با کلی زور زدن صدامو بیرون فرستادم و جواب دادم: از اینجا پاشیم بریم شهرستان دنبال همکار من
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
نه زود قضاوت نکن😂
۷ روز پیشحانیه
0بله بله بانو الان کاملاا متوجه شدم
۷ روز پیشزری
2اخه تو چقدرغیرتی هستی تو🫡😌🫠🫠
۴ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
زیاددد
۴ ماه پیشآدولفا
1ناشناس غیرتی میشود😂😂
۴ ماه پیشRosa
1اقا پدرامم کله ره بیار بیرون ما ک دستتو خوندیم
۴ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
مطمئن؟؟؟
۴ ماه پیشریحانه
1ممکنه ناشناس پدرام باشه و حسودی کرده باشه که گندم و مهیار رفتن دور دور ( به قول خودش)؟
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
امکان همهچیز هستت😅😅😉😉♥️
۵ ماه پیشزن پدرامم
0صبا جونم یه سوال دارم داخل استوری دوم اگه اشتباه نکنم ، آخرش یه تیکه یه مرده بود که داشت به دوربین نگاه میکرد الان واسم سواله اون مرده ، مهیار بود یا پدرام ؟؟؟
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اون مهیار بود، چون از پدرام متاسفانه ویدیو پیدا نکردم نشد بذارم
۵ ماه پیشزن پدرامم
1راستش من یه چیزی به ذهنم میرسه نکنه ناشناس خود پرهامه تا اون یدونه دستگاه دست مهیار رو هم بگیره... ولی با عقل جور در نمیاد . چون از زبون ناشناس هم حرف زده شده و هیچ نشونه ای از پرهام نیست ... مهم نمیکشههه😂😭 قلمت عالیه دختر ♥️🛐
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
یعنی عاشق سناریوچینیهاتونم😂😂🤌🤌 همهچیز تا حدودی ممکنه♥️😍
۵ ماه پیشزن پدرامم
0🤣🤣🤣🤣🤣♥️♥️♥️
۵ ماه پیشزهرا
0پس چراپرهام مدارک برنداشت وچرادوباره برگشت گورستان.احتمال میدم سعیدناشناسه باشه.مهیاروپدرام وپرهام وسعیددنبال مدارک هستندوشایدهم عماد🤔☺️عالی
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اگه یادت باشه، پردیس گفت جای گاوصندوق رو فقط به پدرام میگه! پس پرهام جاش رو نمیدونه. و مورد بعدی، پرهام کی برگشت گورستان؟🤔
۵ ماه پیشنورا
0عالییییییی بودددد همین طوریییی پر انرژی و خفن ادامهههه بده💕🤭
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم نورا جانمم♥️🫂💋
۵ ماه پیشمرید ۱۱۰
1گاو صندوق توی شمال با چشمای پردیس باز میشه پرهام به خاطر همین اینو برداشته بود در صورتی که پردیس نمی خواست و حالا فک کنم پدرام فک می کنه که اون دستگاه پیشه مهیار هست به خاطر همین میخواد اون رو برداره
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره بیشترش رو درست گفتی عزیز دلم♥️😉
۵ ماه پیشرومینا
0فقط اونجا که گفت تو قزوینیم سنگ پا نمیخوای؟😏🤣🤣🤣🤣
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
والا دیگه😅😅🤌
۵ ماه پیشراز
0خب داره جالب میشه ی سفر هم با مهیار رفت
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره دیگهه
۵ ماه پیشآراگل
0نه مثل اینکه جمع شد البته با اسپانسری سبا😅
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اراگل جانم😅♥️
۵ ماه پیشصدف
1اون ناشناسه پدرام نیست؟ چون پرهام که کارشو کرد رفت .مهیارم که نیست
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ناشناس به زودی معلوم میشه🤭
۵ ماه پیشHosna
1خسته نباشید صا جون بابت این پارت خدا قوت ❤️
۵ ماه پیشHosna
1ببخشید اسمتون اشتباه شد منظورم صبا بود
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
فدای سرت عزیزم♥️
۵ ماه پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونتم قشنگم♥️
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

حانیه
0فکر نکنم پسرم پدرام باشه ها چون انقد بی غیرت نیست که بگه از راه بدرش کن (تو پارتای قبل گفته بود برای اینکه کلیدو پیدا کنه گندم)