پارت بیست و پنجم :

حرفش زیادی بهم برخورد و با عصبانیت نگاهش کردم.
- احمق خودتی، حالا درو باز کن.
حالت عجیب چهره‌‌ش به آنی برگشت و لبخند زد.
- اگه می‌گم احمقی واسه اینه که آخه کی یکی مث منو رد می‌کنه؟!
چه اعتماد به‌نفسی هم داشت، هرچند که حق هم داشت. نگاهش کردم، دقیق...
رنگ چشمهاش چیزی شبیه به رنگ تیله‌ای بود، انگار رنگ عوض می‌کرد. بینی استخوانی شکل و مردونه‌ای داشت و لب‌هاش تو همون حالت مردÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    چه پسری 🤌🤌🔥🔥 از خود راضی.خودشیفته.هندونه قارچ کن.نوشابه باز کن😌😌😂😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدایی خوبه دیگه

    ۴ ماه پیش
  • آدولفا

    1

    بابا پدرام صد هیچ رایان منو میزنهه خیلی خودشیفته س لعنتی😂😂 پارت باحالی بود، ولی. عاشق اونجا شدم که گفت من سر پول و لجم وا میدم، تا حالا ندیدم یه شخصیت اصلی اینقدر راحت بگه پول پرسته👌🏻😂

    ۴ ماه پیش
  • Rosa

    0

    چند پارتیه از ناشناس خبری نیستا بترسیم یا نه؟😂🤧

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه😅

    ۴ ماه پیش
  • Hosna

    0

    سلام صبا جون 🩷 خسته نباشی بابت این پارت قشنگت هم رمان جذابت 🌷 من خودم تا بیشترش رو توی همون سایت رمان کده خوندم و بی صبرانه منتظرم به اونجاها برسه و بقیش رو بخونم 🎀 واقعا قشنگیه با اینکه یه بار خوندم بازم دارم از اول میخونم 💞

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سلام عزیز دلم، ممنونم ازت مهربونم، خوشحالم که همراهم موندی 🥰😍♥️🫂

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    احساس می کنم عاشق پدرام میشه متاسفانه.پس مهیارچی ای وای🤔😭😱😡💔🥺

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    پیش میاد دیگه...شایدم برعکس بود!

    ۵ ماه پیش
  • نورا

    0

    واییییی گندممم اشتباهههه نکننن عالیییییی بود😭💕

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم نورا جانم♥️🫂

    ۵ ماه پیش
  • راز

    1

    اوه اوه گندم چه اشتباهی کردی خدا آخر عاقبتمونو بخیر کنه با دوستی اینا.نه اینکه گندم مو بلند و چشمو آبرو مشکی هم هست دیگه واویلا داره چون دقیق سلیقه پدرامه.

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    اره انشالله ختم بخیر بشه حالا سلیقه بکنار اون با هدف اومده جلو و این ترسناکه(هیجان) نمیدونم چرا حس خوبی ندارم از پدارم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    این که با هدف اومده معلومه، ولی این که بتونه با هدف پیش بره هم معلومه؟؟😉

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حالا شایدم اشتباه نکرد،🥰😂😉

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    وای صبا جون من از پدارم میترسم از اینکه نکنه ترسناک باشع😂😂😂ولی اینجور ک اشاره میکنی یعنی قرار نیس بد پیش بره😃کاش زود تر یچیزایی مشخص بشه دلم برا کل کل مهیار و گندم هم تنگ شده 😁

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فردا میریم سراغ مهیار، و این که قرار بود استوری بذارم اما نرسیدم. ایشالا تو اولین فرصت میذارم براتون 😍♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    😍😍😍با اینکه امروز بازم چن بار استوری رو چک کردم ولی بدون ک درکت میکنم ک هر وقت تونستی حتما میزاری نمیخوام ک بهت فشار بیاد همینکه رمان فوق العادت رو برامون رایگان گذاشتی یه دنیا ممنونم💖

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    به‌خاطر بدقولیم عذر خواهم، ممنونم از درکت عزیزم، و این که تو به من لطف داری♥️🫂

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    عزیزی 🌹بالاخره باید قدر دان تلاشهایت در ساخت این شاهکار باشیم🌹💓

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم لطف داری🥰

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    به هر کی ک این کامنت رو میبنه توصیه میکنم ک این رمان فوق جذاب رو به کتابخونش اضافه کنه پشیمون نمیشه🤩🤩🤩

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ازت ستاره‌جانم😍♥️🔥

    ۵ ماه پیش
  • ساناز

    0

    من که میگم این پدرام همون ناشناس 😎از اینکه پدرام عاشق گندم بشه مطمئنم ولی نکنه گندم هم عاشق پدرام بشه؟؟!! پس مهیار چی میشه این وسط😭💔 عاااالییییی بود تشکر فراوان❤

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم از نظرت ساناز عزیز، بالاخره تو یه داستان همیشه یکی تنها میمونه اما مهم اینه که تو دلت میخواد گندم با کی باشه! باید زودتر طرفتون رو انتخاب کنید😂😂😍♥️

    ۵ ماه پیش
  • نظاره گر

    0

    ۳ پارت پشت سرهم خوندم و اصلا نفهمیدم چطوری به پارت اخر رسیدم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزم خوشحالم این رو میشنوم😍🥰

    ۵ ماه پیش
  • Zeynab

    0

    چه لاسی میزنه پدرام جون😂😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره متاسفانه😅😅

    ۵ ماه پیش
  • Sara

    0

    بیا و گندم من باش😂🙂 قشنگ حرفه ایه دیگه تو لاس زدن نمیشه نخندید بهش منم از اینجا خندیدم😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    میبینی سارا، بچه پرروئه قشنگ😅😅

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    0

    وای نه صباجون نبایدگندم عاشق پدرام شه🤔🤧😭😡💔عالی🥰🙏👏

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چرا حالا پدرام نه؟؟😅😅

    ۵ ماه پیش
  • افسون

    0

    مرسی گلم خسته نباشی🥰راز جون راست میگی ها پدرام چشم و ابرو پسنده ولی خوب به نظرم گندم به همین راحتی ها نیست این لجبازی شروع یه بازیه خطرناکه واسه هردوشون امیدوارم کم نیاره گندم جون😉🤯

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم افسون قشنگم، دقیقا، ما بازی جذابی پیش رو داریم🤩👌

    ۵ ماه پیش
  • راز

    0

    ولی پدرام برا تور زدن دخترا حرفه ایه و همچنین دستی داره برا گول زدن دخترا. مطمئنا ریگی تو کفشش هست چون خونوادگی خورده شیشه دارن.ببسنیم گندم رو واسه چس میخواد مطمئنا واسه دوستی نمیخواد دنبال چیز دیگه ای هست

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    موافقم ما هم کاری بجز اینکه بی صبرانه منتظر روشن شدن حقایق باشیم نداریم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره قبول دارم پدرام واقعا زبون بازه اما راجع به نیت اصلیش... فعلا هیچی معلوم نیست😅🔥

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️