پارت پنجاه و یک :

آوا پرونده‌ای رو برداشت و گفت:
- « چیزیت نیست ، یکم تب داری . ده دقیقه استراحت کن ، برمی‌گردم.»
قبل از این‌که در رو ببنده، نگاه معنی‌داری بین من و میراث انداخت و رفت‌.
در که بسته شد ، دیگه به این فکر نمی‌کردم که من بارها با اون تاریکی تنها شدم. به یاد نمی‌آوردم که چندین و چند بار حبس اون تاریکی شده بودم ، تکیه به دیوار ، مثل بچه‌ای تنها و ترسیده.
مثل بار اول ، حضورش باعث می‌ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت مدرسه در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مدرسه
تصویر شخصیت آوا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آوا
تصویر شخصیت دارا و پویا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) دارا و پویا
تصویر شخصیت آرتان در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) آرتان
تصویر شخصیت نعنا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) نعنا
تصویر شخصیت یونا در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) یونا
تصویر شخصیت میراث در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) میراث
تصویر شخصیت مانی در رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) مانی
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    همه دارن به میراث ظلم میکنن پسرکم زیادی مظلوم باید پدر تک تک شوند رو دربیاره زیادی آروم شده فاز برداشتن

    ۱۳ ساعت پیش
  • Dina

    3

    میراث واقعا خیلی عجیبه

    ۳ هفته پیش
  • ....

    4

    وای فقط وقتایی که میراث شروع می کنه به شعر خوندن:>>>>>>

    ۳ ماه پیش
  • همتا

    0

    دقیقا این شعر توش ما چ. داشت حکایت شب قبل😬🤣😌

    ۱ ماه پیش
  • همتا

    2

    یعنی چی میراث گفت نه من نجاتت ندادم عاقا یک چیزی عجیبه چرا احساس میکنم میراث عقب کشیده 😭😭

    ۱ ماه پیش
  • ستیا

    4

    وایی اونجایی که آوا میگه گیر یکیشون افتادم هر روز برام نقاشی میکشه🤣🤣 عالی بود کالی💙

    ۱ ماه پیش
  • آرامش خانوم

    2

    عاشقم شدی؟!🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • اسممو یادم نیست

    0

    جر خوردم سرشش🤣

    ۲ ماه پیش
  • طوفان

    4

    یه چیزی ته دلم میگه که میراث از عمق وجودش داره درد و زجر میکشه اون هم یه زجر قدیمی که تبدیل به سم تو وجودش شده و فقط پیش توت فرنگیش که اون سم متوقف میشه 🍓🌑🥺🍓🌑🥺 و میدونی اون حس میکنم حالش خیلی بده اونقدر بد که با هیچ واژه ای توصیف نمیشه انگار از یه زخم اتفاق درد قدیمی داره رنج میکشه 🌑🥺🌑🥺🌑

    ۲ ماه پیش
  • Heliii

    1

    ( کلید قفس نگاهش رو بهم بده، تا خودم در قفس رو روی خودم بندم) این جمله ی این پارت خیلی قشنگه😭

    ۳ ماه پیش
  • شکیبا

    2

    فقط منم که حس میکنم بین سیاه و سفید و قرمز یه *** کم داریم؟

    ۳ ماه پیش
  • شکیبا

    0

    *** کم داریم واقعا چرا *** رو سانسور کرد

    ۳ ماه پیش
  • شکیبا

    0

    بابا جان ***

    ۳ ماه پیش
  • شکیبا

    0

    عجبببببب بابا مو طلایی اینم میخوای سانسور کنی *** نشور

    ۳ ماه پیش
  • black swan

    1

    چی کم داریم؟ 😭🤣

    ۳ ماه پیش
  • سیما

    0

    با کی هستی شکیبا جون🤣

    ۳ ماه پیش
  • شکیبا

    0

    بابا با این برنامه ی عالی ام نگا تروخدا میخواستم بگم مو *** حالا هی سانسور میکنه دیگه گفتم موطلایی

    ۳ ماه پیش
  • زن میراث.

    4

    کالی میشه لطفا دوباره توی روب یه چنل بزنی؟ اخههه من نمیتونم بیام ***. لطفاا.

    ۳ ماه پیش
  • زن میراث

    3

    ینی نمیتونم بیام توی تِل.

    ۳ ماه پیش
  • 𝓼𝓱𝓲𝓿𝓪

    5

    حس دوستی بین یونا و میراثو دوست داشتم کاش با هم بد نمیشدن

    ۳ ماه پیش
  • طرفدار دایا

    5

    اهم ببخشید خیلی وقته که دارا و پویا رو نمیبینم

    ۳ ماه پیش
  • حنا

    2

    ولی جدای همشون حس میکنم رفاقت محکمی بین میراث و یونا بود ک طبق اتفاقات افتاده از هم پاشیده و واقعا ناراحت کننده ش حداقل برای من

    ۳ ماه پیش
  • .....

    0

    اتفاقا اینکه سر یه پسر(نعنا در اصل) اینجوری افتادن به جون هم باعث شد به شک بیفتم که دوستیشون محکمه

    ۳ ماه پیش
  • سیما

    1

    حس می کنم داریم وارده اون قسمت های رمان می شیم که پره گریه و ناراحتی هست، نویسنده آماده باشیم😖 یا اینکه چون دل من گرفته فکر می کنم کارکتر های عزیزم ناراحتن حتی دارابی عزیز💔

    ۳ ماه پیش
  • هانیه

    12

    ولی کالی جون من عادت ندارم میراث رو آنقدر مظلوم و ساکت ببینم. چرا تو این پارت بچم آنقدر جوجو شده بود ؟

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️