گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و هشتم :
کلاغ قصه در کاروانسرای بهشتیِ مستوره، چرت رفت تا هفت روز؛ هفت روز که آغازگرشان در طلوع خورشید، نازنین بود و زمان را که با قدمهایش در گلزار بابونه میبرد تا آنگاه که قاتل خورشید شود و با ریختن خونش در قربانگاهی بنام غروب، شب را رقم بزند، صاحب شبهای بهاره شد و آخرین نفر آنسوی دروازههای نیمهشب، پایانشان داد.
هفت روز سکوت؛ قفل لبانش جز دو سه کلمهای که با مستوره رد و بدل میک
مطالعهی این پارت حدودا ۳۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0من عاشق مامان مستوره گفتن نوشاد شدم من یه مادرم که از قضا مادرمو ۲۳ سال پیش از دست دادم هیچی قشنگ تر از وصال مادر و بچش نیست باور کنین باید سوگ رو تجربه کرده باشین که بفهمین من چی میگم
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خدا رحمتشون کنه🤍
۳ ماه پیشمهناز
0با اینکه کیسان و نازنین خیلی قشنگ بودن ولی این پارت فقط نوشاد بود،به معنای واقعی براش اشک ریختم
۳ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
این بچه خیلی گناه داره..
۳ ماه پیشدیانا
0نویسنده عزیز مگه غیر از اینه که کل پارت جذاب بود؟؟
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قشنگم^^🤍
۴ ماه پیشدیانا
0نویسنده عزیز مگه غیر از اینه که کل پارت جذاب بود؟؟
۴ ماه پیشافسون
0حسم حالت خوب میکنه عزیزم خیلی گلی🥰 حال دل کیسان فقط بانبض نفسهای نازنین خوب میشه چقدردوست داشتنی دلتنگیش وبه روی نازنین آورددمش گرم 👏وبه شماکه اینقدرزیباودلربا مادری روتفسیرکردی گرچه من نداشتم الانم ندارمش چون زود تصادف کردورفت ولی خودم الان مادرم وخوب میفهمم وعالی بود نوشادداره پوست میندازه🥺
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
عزیزم چقدر دلم گرفت، جاشون توی بهشته🤍
۴ ماه پیشعاطی
1میلی پارت قشنگی بود اشک منو درآوردی مهدیه جون...آفرین به قلمت و فکرخلاقت...اثری زیبا و ترکیبی از تمام موضوعات..ممنونم و خوشحالم که با قلم زیبات و جادوییت آشنا شدم💚♥️
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربونت برم من😭🤍
۴ ماه پیشساناز
0چقدر خوب بود این پارت 😇نوشاد داره پاک میشه 😊کیسان و نازنین هم که دارن به وصال میرسن 🥰عالی بود دستت طلا مهدیه جون
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
^^🤍
۴ ماه پیشسایه
1عااااالی رمان زیاد خوندم رمان خوبم زیاد خوندم دستمریزاد به شما و قلمت رمانت شده جزو خوبهای ذهنم سپاسگزارم 🩷🩷🩷
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
امیدوارم تا آخرش به دلت بشینه🤍
۴ ماه پیشسارام
1و یه تشکر ویژه و جانانه کنم از مهدیه جان قشنم بابت پارت طویل و زیبا و دلرباش❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قربااااانت🤍
۴ ماه پیشسارام
1خوشحالم مادری دارم که از مستوره بانو کم نداشته باشه زیادتر هم داره،از کل دنیا از هیچ چیز شانس نیاوردم الا مادرم🛐🛐
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
سایهاش بالای سرت همیشگی باشه عزیزم🤍
۴ ماه پیشسارام
0چرا نازنین اینقدر فلسفی طور فکر میکنه ؟بابا آدم عاقل ولی کور هم باشه میفهمه که ،آخه میدونی مهدیه جون از این لجم میگیره که ۷روز خیلی طولانی فکر کرد بچم کیسان خون به دل شد
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
شخصیت نازنین اینطوریه؛ تحلیل میکنه، هم با عقل هم احساس به نتیجه میرسه، سر صامت اشتباه کرد ولی سر کیسان میخواست با اطمینان نتیجه رو قبول کنه.
۴ ماه پیشسارام
0اینقدر که من سر این پارت چشمام قلبی شد که نگووو
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فدای چشمات^^
۴ ماه پیشاسرا
1این پارت مثل همیشه بی نظیره ولی ازاینهامهم ترخیلی طولانی(جای کلمه طولانی چی میشه نوشت🤔)ممنون خانم فیروزه ای💋🙏
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
قرباااانت🤍
۴ ماه پیشمعصومه
1این شیر یا خط و کلبه سنگی... حس می، کنم برکت داره مهدیه، بوی خبرهای خوبی و ازش حس می کنم مخصوصا کهههههه، پیشنهاد کیسانه🙄😂✨ چون اصولا پسر من پیشنهاد بد نمیده یا نازنین و جای بد نمیبرههههه، ببینم چه می کنه و چه میشه هاااااا🙄😂✨
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نکتهی ظریفی بود.. کیسان پیشنهاد بد نمیده🫣😂
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

maca..
0با اینکه بچم درد کشید ول من عاشق این پارتم ک نوشاد نقشش پررنگ بود⭐