گلگونهرخ به قلم مهدیه فیروزی
پارت نود و هفتم :
گذر زمان نه شاید به اندازهی ساعاتی که گذشت تا حوالی بعدازظهر کیسان و نوشاد را به خانه برگرداند؛ البته کیسان جلوتر و با فاصله نوشاد پشت سرش چنانکه باهم نیامدنشان کاملاً معلوم بود. نوشاد که هنوز دل خوشی از کیسان نداشت و علفی گرفته در دست، ساقهاش را با دندان کند تا سوت درست کند و کیسان هرچند به وضعیتش با او راضی نه اما... آنقدرها هم بدست آوردن دل نوشاد برایش مهم نبود که بیخیال او آمد وارد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خیالت راحت، واسه اون اول باید فرانک رو از قلبش بندازه بیرون
۳ ماه پیشفرشته
0بالاخره یک نفر بانی خیر پیدا شد که این دو قلو هارو سر عقل بیاره
۳ ماه پیشمهناز
0صد در صد تغییر میکنه و نازنین راهش مشخصه.کیسان.
۳ ماه پیشزهرا
0و کسی نتونست نوشاد و آدم کنه جز مستوره دمت گرم که این دو گره رو باز کردی قهرمان نوشاد و آدم کردی نازنین و کیسان و به به هم رسوندی
۴ ماه پیشالههی آب🌊
0پاک ترین عشق ، عشق های اون دوره:)اگه تا آخر عمرم سینگل بمونم تقصیر توعه آقا کیسان
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
مقصر مجرد موندن همه سینگلای جمعه پسرم
۴ ماه پیشمعصومه
0اونجا که کیسان موهای نازنینش و بو کرددددد😭✨ انقدر حسش به نازنین شفاف و خالصه که حتی اگه هیچ حرکتی هم نکنه، از نگاهش همه چی معلومه، قشنگترش برام اونجایی بود که تا اومد تو اتاق دل نازنین ریختتتت🥺😭✨ بالاخره نازسانم دارن تو یه جاده ی دوطرفه به یه مقصد مشترک میرسن، اونم چه مقصدی؛ عشق دوطرفههههه🥺😭
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
موهای نازنینش.. غش کردم^^
۴ ماه پیشآرزو
0اول یه تشکرویژه بکنم ازمهدیه جون برای زیبایی که باقلمت نشونمون میدی....دومین تشکرازمستوره که دوتاگره ازرمانمون بازکرد...خداقوت زن۹۰پارت درگیربودیم این نوشادوسربه راه کنیم ونازنینم درگیراحساسش به کیسان...با۱۰دقیقه صحبت سروته کارودراورد....🤣🤣🤣🤣 کجابودی ازاول رمان
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
وای اینو خیلی خوب گفتی😂
۴ ماه پیشساناز
0عالییییییی بود خیلی خوشحالم برا نوشاد 😇کنار مستوره قراره اتفاقای خوبی بیوفته براشون.
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
بالاخره نوشادم داره عاقل میشه^^
۴ ماه پیشسارام
1واااای خدااا ،کیسان چطوری زیر دست نازنین تونست عادی نشون بده که خوابه؟رسماً خودشو شکنجه کرده که🛐😭💔😅
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
خوب شد زنده موند، من که گفتم همونطور خودشو زده به خواب برای نازنین مرد😭😂
۴ ماه پیشسارام
0وااااای خدااااا اینقدر که سر این پارت ذوقی شدم که نگوووو از فکرایی که نازنین و کیسان دارن خرذوق میشم واااآی خداااا
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
از دست رفتیا^^
۴ ماه پیشسارام
1مهدیه جون، ذهنت ،فکرت ،روانت،توی عاشقانه نوشتن بهترینه عزیزم بوس به لپت
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ممنونم قشنگم^^
۴ ماه پیشمهدیه
1ابن پارت به معنای واقعی کلمه《زیبا》بود.مگه میشه انقدر عالی؟مهدیه عزیزم نمی تونم حجم استعدادت تو نویسندگی رو با کلمات توصیف کنم.
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
ای وای قلبم، قشنگِ منی^^
۴ ماه پیشمعصومه
4از قشنگترین رمانایی که هرکی نخونه به معنای واقعی کلمه نصفِ عمر که سهله؛ کل عمرش بر فناست💅✨ که از همه لحاظ محشره و ایرادی هم بهش وارد نیست، من خودم وقتی می خونم اصلا دلم نمی خواد پارت تموم شهههه😭🤍✨
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
تو لاوِ منی😭
۴ ماه پیشمعصومه
2از عاشقانه های نازسان و قشنگیشون که هرچی بگم کم گفتممممم؛ واقعا این زوج یه جور دیگه تو دلِ من جا دارن انقدر که دوستشون دارم و سر صحنه هاشون ذوق می کنم😭✨ این نویسنده از بهترین نویسنده هاست که همیشه ایده ی نو، عاشقانه ی نو و زوج نو داره آدم کیف می کنه از خوندنِ نوشته هاش😭✨🤍
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکی میخواد با دل من بازی کنه😭
۴ ماه پیشمعصومه
2این شروعِ آدم شدنِ نوشاد و خیلی دوست داشتم، همچین که خودشم خوشحال شد از اینکه بالاخره به یه دردی خورده، و اینکه شرط و شروط مستوره رم کاملاااا قبول کرد نشونه ی خوبیه که قراره روسفیدمون کنه🤝 به کوریِ چشمِ صامت که نمی دونم چرا الان اسمشو آوردم فقط می دونم نیاز بود🤝
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فقط تهش😂
۴ ماه پیشمعصومه
1نوشاد پسرم خواب دیدی خیره؛ ازدواج چه اجباری؟ نازنین الان تو گنجِ خودش نمیپوسته با همچین شوهری این وسط از شوهرشم برای من فقط یه بغضِ سنگین هست که انگشت به دهن باید بشینم عاشقانه هاش و با کیسان بخونم روزی سه چهار وعده ام لعنت فرو کنم تو حلقومِ این بخت😭😂
۴ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
یکی باید نوشاد رو توجیه کنه..
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

maca..
0مستوره آخرش یکی از دخترای محلشونو میگیره واسه نوشاد و سر من بیکلاه میمونه ببین کی گفتم😕😕مهدیه نوشادو از عشق و عاشقی بزار کنار