معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت چهارده :
هردویشان ناراحت نگاهم کردند که ادامه دادم:
_ برای سوپ این پخت اشکال نداره… چون دوباره همراه با مواد سوپ روی حرارت قرار میگیره و خوب میپزه… اما برای خورشتها باید حتما حواستون رو جمع کنید… حوصله کنید تا بهترین منو رو تحویل رستوران هتل بدید.
_ همه چی روبهراهه؟!
با شنیدن صدای مردانهای که درست از کنار گوشم بلند شد، هیع کشیده و با ترس از جا پریدم. نگاه حیرتزدهام همراه سرم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
سادات.۸۲
0چی شدد؟ کی بود این مردک؟
۲ ماه پیشم
2خب اینبارو افروز نذاشت روبرو بشن با هم،افروز کیه دیگه 😠🙏🏻
۳ ماه پیشنفس
1از آشپزی کردنشون خوشم میاد آدم هوس می کنه خسته نباشی
۳ ماه پیشنگار
1و اما انگار آقا آهورا یه نوک پا اومد ولی خب اگه بیشتر میموند یا یه حرکتی میزد بهتر بود خیلیی پارت قشنگ و باحالی بود دمت گرم سوگند جونم 💙💙
۴ ماه پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
منتظرش باش کار زیاد داریم باهاش😂
۴ ماه پیشنگار
1منتظظرمم ببینم چکار می کنه این اهورام
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Army
1ویی اهورا بود