پارت چهل و هشتم :

آسو، درحالی‌که ارده روی نان می‌مالید، زیرچشمی نگاهش کرد و گفت: آخه نور می‌گفت دیشب پریشب صدای جیغ از اتاقت می‌اومد. کابوس دیده بودی.
فرشته جرعه‌ای چای سر کشید و گفت: چیزی نیست. یه‌کم به‌خاطر بابام ذهنم آشفته‌ست.
ـ عذاب‌وجدان نداشته باش. لیاقتش همون‌جاست.
اشتهای فرشته کور شد. لقمه نان را روی میز انداخت و گفت: نگران نباشین. من فردا زمان تحویل اثرمه. می‌رم نقاشیم ر‌و تحویل م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!