بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت بیست :
ابرهای دلسوخته رنگِ دود گرفته بودند از غمِ فراقِ آفتاب در این خزانِ مرگدیده؛ صبحی آغاز شد که نمِ بارانش شبنمها غلت میداد بر روی گلبرگهای گلهای ریز و رنگارنگِ باغچه در چمنزارِ حیاطِ عمارت. عمارتی سپیدنما که بر روی مسیرِ مستقیمِ سنگفرشی و بارانخوردهی براقش که از دو طرفِ عمارت هم امتداد داشت، ردِ بوتهای مشکی و مردانهای مینشست. مردی بلند قامت که پالتوی نیمه بلند و مشکی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه ابدالی | نویسنده رمان
نه درواقع حافظ هم خبر نداره که برزین از همه چی خبر داره و سکوت کرده؛ درموردِ برزین هم باید بیشتر پیش بریم، کار دارم باهاش🍃 مرسی از نگاه و همراهیت قشنگِ من🤍
۲ ماه پیشمهسا
0به نظرم حافظ برای انتقام از رامین نباید عروسش رو میکشت بلکه باید یه کار دیگه میکرد... اون دختر بیگناه این وسط چیکاره بود
۲ ماه پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
اره واقعا کارش اشتباه بود، خودش رو هم نابود کرد که با این حال بد دست و پنجه نرم میکنه.
۲ ماه پیششباهنگ
1سلام خوبی معصومه جان؟ ببخشید برای کامنت های بی انرژیم. یه مدتیه رو به راه نیستم و مشغله های دارم، اگه خدا بخواد و به روال قبل برگردم حتما کامنت میزارم تا انرژی بدم به شما عزیز دلم.✨️
۲ ماه پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
تو که عزیزمی قشنگ، حمایتِ تو ثابت شدهست✨ ایشالا برگردی رو روال، نظر فدای سرت🤍
۲ ماه پیشافسون
1ممنون گلم😍وای وای پس حسم درست میگه اون زن و اون لالایی برای مادرش نیست برای رها ست و چه گناه نابخشودنی البته که نوا بفهمه حتما شوکه میشه وچه سود اگه خونی ریخته بشه متاسفانه زمان کلید بازگشت نداره ای روزگار🥺😱😟😨😭😭
۲ ماه پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
درواقع صدای وجدانشه که بابتِ رها بدجور اذیته، البته اون لالایی یه ربطی به بچگیِ خودش هم داشته. باید دید چی پیش میاد💔🍃
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0اخ چرا تو با این همه گوگولی بودنت باید قاتل می شدی و برزین از رازهای پدر خبر داره چون حافظ م می دونه که برزین می دونه کینه بدل گرفته رفته سراغ رهای بی گناه البته نمی دونم شاید اونم گناهی مرتکب شده و هنوز ما بی خبریم،🤔🤔 و خسته نباشی بانوی خوشقلم بچها بیاین تو کامنتا ولیک بترکونین تا پارت هدیه داشت