بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت بیست و یک :
خوراکِ ظهرهنگامی که پس از این صبح سررسید چه بود؟ بر سفرهی آسمانش جز تلخیِ ابرهای تیره نبود. کامِ زمان هم تلخ از این زهرماری که به خوردِ ابرها رفته بود، ظهر هم که رسید خبری نه از آفتاب بود و نه حتی شوقِ نمنمِ باران. سایه افتاده بود از این سقفِ دلچرکین داخلِ خانهای با سالنِ خالی که فقط روی یکی از مبلهای چرمِ مشکی و اِل شکلش، حافظ دراز کشیده بود. خفگیِ صبح برایش همچون طنابِ دار، آنچن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه ابدالی | نویسنده رمان
حکمِ ترمز نوا و حافظ و داشت😂🎀
۲ ماه پیششباهنگ
0خوبه که معصومه جان، وگرنه که حافظ ترمز نمی کرد😂😂
۲ ماه پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
مردی آتیشش یکم تنده😔😂🎀
۲ ماه پیشافسون
0آخی ببین ها سیاوش کله پوک میدونی من اگه بودم چیکارش میکردم پرتش میکردم بیرون پسره ی هول صد تایی رو تا ادب شه البته ببخشید معصومه جونها🤣🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیش
معصومه ابدالی | نویسنده رمان
نه عشقم اتفاقا راست میگی؛ جاش بود طوری که سیاوش مزاحم شد حقش دوتا پس گردنی و شیش تا لگد بود خیلی جلو خودشون و گرفتن😂🍃
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شباهنگ
0سیاوش چقدر درخشیدی تو این پارت😭😂