بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت نوزده :
نگاهِ نوا درخشانتر شد. حظ برده از شیفتگیِ او در برابرِ خودش؛ که گویا کهنهشرابی بیست ساله بود و یک عمر هم اگر میگذشت مستیاش از سرِ حافظ نمیپرید! حس کرد که دستِ او آرام نیمهی صورتش را رها کرد؛ اما چشمانش رخسارش را نه، دستی که دورِ مچِ او حلقه کرده بود هم مسیرِ حرکتِ دستش پایین آمد تا کمرش.
- از این حرفها هم بلد بودی و رو نمیکردی؟
چشمانِ حافظ به برقی کورکننده نشستند
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0بس پارت نفس گیری بود نفسمون برید😂😂😂😂😂