پارت نوزده :

نگاهِ نوا درخشان‌تر شد. حظ برده از شیفتگیِ او در برابرِ خودش؛ که گویا کهنه‌شرابی بیست ساله بود و یک عمر هم اگر می‌گذشت مستی‌اش از سرِ حافظ نمی‌پرید! حس کرد که دستِ او آرام نیمه‌ی صورتش را رها کرد؛ اما چشمانش رخسارش را نه، دستی که دورِ مچِ او حلقه کرده بود هم مسیرِ حرکتِ دستش پایین آمد تا کمرش.

- از این حرف‌ها هم بلد بودی و رو نمی‌کردی؟

چشمانِ حافظ به برقی کورکننده نشستند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حافظ در رمان بالانس حافظ
تصویر شخصیت نوا در رمان بالانس نوا
تصویر شخصیت لاله در رمان بالانس لاله
تصویر شخصیت رامین در رمان بالانس رامین
تصویر شخصیت برزین در رمان بالانس برزین
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    بس پارت نفس گیری بود نفسمون برید😂😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    یه هشدارِ دوستانه؛ تا می‌تونید لذت ببرید، چون از مقدمه‌ی رمان که بزنیم بیرون این نفسگیری‌ها دیگه میشه آرزو😂🎀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️