پارت نوزده :

نگاهِ نوا درخشان‌تر شد. حظ برده از شیفتگیِ او در برابرِ خودش؛ که گویا کهنه‌شرابی بیست ساله بود و یک عمر هم اگر می‌گذشت مستی‌اش از سرِ حافظ نمی‌پرید! حس کرد که دستِ او آرام نیمه‌ی صورتش را رها کرد؛ اما چشمانش رخسارش را نه، دستی که دورِ مچِ او حلقه کرده بود هم مسیرِ حرکتِ دستش پایین آمد تا کمرش.

- از این حرف‌ها هم بلد بودی و رو نمی‌کردی؟

چشمانِ حافظ به برقی کورکننده نشستند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    بس پارت نفس گیری بود نفسمون برید😂😂😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • معصومه ابدالی | نویسنده رمان

    یه هشدارِ دوستانه؛ تا می‌تونید لذت ببرید، چون از مقدمه‌ی رمان که بزنیم بیرون این نفسگیری‌ها دیگه میشه آرزو😂🎀

    ۲ ماه پیش
کپی شد!