هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و ششم :
کیان شروع کرد به صحبت کردن. فرشته داشت به صحبتهای او گوش میداد که کمی بعد چشمش تصادفاً به دو تا میز عقبتر افتاد و با دیدن هلگورد، که پشت یکی از میزها نشسته و بروبر تماشایشان میکرد، چشمانش از تعجب گرد شد. اولش فکر کرد اشتباه میبیند و خطای شباهتی است، اما خوب که دقت کرد دید نه، خودِ خودِ ناکسش بود. نیش هلگورد باز شد، گردنش را کج کرد و یکبری به فرشته خیره شد. فرشته زیرلب گفت: بر شیطÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍😍
۵ روز پیشاکرم بانو
1فرشته جان شُل کن عزیزم لذت ببر،ماکه خیلی هم باکارهلگورد حال کردیم
۲ ماه پیشNargess
2جناب هلگورد خان با تموم ترسناک بودنش دوست داشتنی 🥰😍❤️
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
0🤣🤣دلم خنک شد کیان بوم غلتان آفرین به هلگورد دمش گرم این پارت هم زیبا بود مثل همیشه خسته نباشید گل کاشتید
۲ ماه پیشدریا
4درست لحظه ای که انتظار داشتم هلگورد خیلی متعصبانه بیاد با دعوا و چک و لگد خواستگار فرشته رو بیرونه،با شیوه ی شرورانه سوپرایزمون کرد😂
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اصلا مدل هلگورد فرق داره. آرمین غیرتش بزن بکش طوره، هلگورد خبیثانه ست🤣
۲ ماه پیشمیم
4همون گزینه سه درسته،خیلی گاو تشریف داره،چه ضبطیم کرده بود همه حرفاشو 😁🙏🏻
۲ ماه پیشمیم
3خیلی عالی بود،مردم از خنده،کیان بخت برگشته،می دونستم کار خودشه و داره از نتیجش لذت می بره 🤣
۲ ماه پیشفرشته
4وای.. مردم از خنده😂 رمانی شاهکار که هم خنده به لبت میاره، هم دلت رو می بره❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ریحا
0وایی عاشق قسمت ها طنز داستانم اصلا خیلی خوبه در کنار مرموز بودن و معمایی بودنش یه طنز ظریف جا داده که خیلی خفن ترش کرده و واقعا زیباست خسته نباشید نویسنده گل قلمت مانا باشه عزیزم