پارت چهل و پنجم :

فصل سیزدهم

غرغرکنان پیراهن جینش را پوشید. تصمیم داشت خیلی ساده برود. همین‌که نور در را باز کرد و او را این شکلی دید، این دستش را پشت آن دستش کوبید و گفت: خدا مرگم بده گیان! این گونی رو پوشیدی؟
نازگل که روی تخت دراز کشیده و کف دستش زیر سرش‌ ستون بود، غش‌غش خندید و گفت: دیدی گفتم نور ببینه بهت گیر می‌ده. راست می‌گه دیگه. چیه همیشه جین می‌پوشی؟
فرشته به خودش نگاه کرد.
ـ مگه چ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!