پارت چهل و یک :

فصل دوازدهم

در تاریکی اتاق، نور موبایل به صورت فرشته می‌خورد. روی تخت دراز کشیده بود و در مورد آینه مطالبی را در اینترنت می‌خواند:
«از هر آینه‌ای می‌توان گذر کرد. دانشمندان آمریکایی گفتند بیشتر از سه دقیقه به آینه خیره بشوید میدان انرژی را تضعیف می‌کند و باعث خستگی می‌شود. به‌گونه‌ای که شخص مقاومت خودش را در برابر تأثیرات محیطی پیرامون از دست می‌دهد و آینه به جذب‌کنندۀ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    0

    چه مکان جالبی، توصیفاتی که کردید عالی بود👌🤍

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    وای،کابوس وحشتناک تر از این مگه هست،من چندبار خواب می دیدم یه جن منو می کشید ببره،هیچیم نمی دیدم،فقط حسش می کردم، داشتم سکته می کردم این دیگه خیلی زیاد بود 😱

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    یا حیدر میگفتی کار تموم بود. از اسم امام علی میترسن🤌❤️

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    مگه آدرسش،آخرین خونه نبود،یعنی خونش توی منطقه ممنوعست😮🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اخرین خانه ی جاده ی جنوبی. گرچه در جاده ی جنوبی خونه دیگه ای نبود و همینش نکته تاریکیه

    ۳ ماه پیش
  • میم

    1

    چه ترسناک،ولی این هشدار برای آدمای فضول بیشتر ترغیب کنندست که ببینن چه خبره اونجا 😱🤭

    ۳ ماه پیش
  • ونوس

    1

    بسم الله با جن خونخوار طرفیم

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😈😈

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😈😈

    ۳ ماه پیش
  • Jolia

    4

    آرزو جان اگه امکانش هست بیشتر برا ماهایی که رایگان می خونیم پارت بذار عزیزمم🥺🫰🏻💋❤️ چون رس هم تموم شده من بیشتر دلتنگ خوندن هلگورد میشم🥲

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    پارت گذاری هرروزه فقط مخصوص اعضای وی آی پی هست. رایگان فقط سه روز در هفته.

    ۳ ماه پیش
  • Nargess

    1

    یعنی بعد از جاده جنوبی چه اتفاقی میافته🫣

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اتفاقات بدددد😈

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۳ ماه پیش
  • دختر صحرا

    1

    نهه تموم شد این پارت

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    بسم الله الرحمن الرحیم فرشته وارد مکان ممنوعه شد،فک کنم تازه داستان شروع میشه

    ۳ ماه پیش
  • سرو

    1

    عجب هشدار باحالی درمورد این منطقه نوشتن😁🫣

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    1

    رمانی بی نظیر و جذاب❤️

    ۴ ماه پیش
  • چمران

    1

    خداقوت دلاور این پارت که .. گل کاشتی میگفتی بخوابیم.😵 💫

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😈😈

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️