پارت چهل :

هلگورد تندتند دست تکان داد و اشاره کرد تا فرشته قفل در را باز کند. فرشته تازه از شوک بیرون آمد و به‌سمت در شیشه‌ای بالکن پرید و قفل را باز کرد. هلگورد داخل آمد و شانه‌های پهنش با حالت راحتی پایین افتادند: آخیش! چقدر سرده بیرون. چه موهایی داری. موقعی که برس می‌کشی آدم دوست داره همین‌جوری تماشات کنه سنیوریتا!
فرشته انگشتش را روی بینی‌اش فشار داد: هیس! یواش صحبت کن. زده به سرت دیوونه؟ ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحا

    0

    خیلیی عجیبه دارم خل میشم کاش زود تر همه چی معلوم شه خسته نباشید نویسنده گل

    ۶ روز پیش
  • Nargess

    0

    اون از جنای لوله و برق و دشویی اینم از آینه فک کنم هلگورد جن آینه رو داخل آینه دید 😂🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • میم

    2

    وای چقدر ترسناک شد،آینه چی میگه،وزیر شیطان چرا،چجوری به این سرعت رفت،پس چرا اموال قمار و نزول رو پس داده،بازم حساسیت به گرگ،هلگورد چیه،کیه دقیقا 😱😮🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    با نهایت احترام،به کسی هم برنخوره،از شلوار کردی متنفرم،امیدوارم هلگورد نظرمو عوض کنه

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    لباس رسمی قوم کرد هست دیگه.

    ۳ ماه پیش
  • میم

    3

    مطمئنم این تنفر برمی گرده به فیلمای تلویزیون که هرجا خواستن یکیو لات یا هپلی و شلخته و معتاد نشون بدن یه شلوار کردی با یه زیرپوش نازک کثیف بهش پوشوندن😠حتی تو رمانا هم شلختگی و گشادی لباسشون گفتن انگار شلوار کردی پام بود😠وگرنه لباس کردی خیلی هم راحت و مناسبه هم خیلی شیک و قشنگ،شک نکن

    ۳ ماه پیش
  • پری

    1

    آخه چراا تو آینه باید محو شه بعد بپرسه آینه داریدد

    ۳ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    محشر بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    هلگورد توی اینه چی میبینه؟ سیم برق و لوله کم بود ازحالا باید از اینه ها هم بترسم🤦🤦🫣🫣

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    2

    یعنی هلگورد چی می تونه باشه؟ جایی تا حالا نخوندم به آینه خیره بشی و مبهوت بشی🤔 چه عجیب!

    ۴ ماه پیش
  • سرو

    1

    خیلی باحال بود به خصوص اون تیکه که گفت نیتش رو نداشتم ولی بدم هم نیومد مطمعنن عشق کردی گندم زارش رو دید زدی هلگوردخان

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣❤️

    ۴ ماه پیش
  • چمران

    1

    عالی بود قلمتون پایدار💐

    ۴ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    ❤️❤️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️