عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و چهل و چهارم :
فصل_بعد:تو کجایی؟
گل فروشی بعضی وقتها خلوت بود و بعضی وقتها شلوغ.همانجا توی محافل فیلمسازها و مستندسازهای جوان نرگس را دید.اتفاقی که نه! انگار که او هم با همینها بگردد و برای مستندسازها کار کند و روز افتتاحیه و اکران خصوصی فیلمهایشان در فستیوالهای کوچک و محلی فرانسه سبد و تاج گل درست کند.نرگس همان شکلی مانده بود.شکل همان وقتهایی که دانیال ۱۷ ساله بود و او بیست و چند ساله.کمی چاق شده
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نگین
0ینی یه زره دلت برای افسون تنگ نشده؟ از دور چه فایده داره من عاشق دانیالم شخصیتش اما حس می کنم خیلی پس پس می کنه شک داره بد این مستندسازی و دوست دارم تا حالا هیچ *** دربارهش ننوشته خیلی شغل جالبیه مرررسی نویسنده جونم از فرانسه خیلی خوب نوشتی انگار اونجا بودی❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
واقعا چه فایده ای داره؟ افسون دلتنگ و دانیال اونور ...
۳ ماه پیششیما
1خیلی وقته برات چیزی ننوشتم مهشاد جون اما امشب دیگه دردم اومد این دانیال می زاره می ره بد ب بقیه می گه ساکت خجالت بکش! این چه عشقیه تو داری آخه خدا کنه یا اتفاق خوب بیفته مرسی که منظم قسمت میزاری❤️❤️
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا حرفت درسته
۳ ماه پیششیوا
1دنی مرض داشتی همه چیو ول کردی اومدی اینجا؟ بد غیرتی میشی برا دختره ؟ این عاشقه اما نمیدونه چی میخواد😐😐😐😐
۳ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااااا
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اصلا از این دختره نرگس خوشم نیومد،قبلا بهتر بود،امیدوارم دانیال خرنشه باز بره طرفش