هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و هفتم :
هلگورد دشمن طایفۀ آسو حساب میشد، اما گاهی آدم از دشمن خیر بیرون میکشد. فعلاً که آسو همه را وادار کرده بود در جبهۀ دشمن پدرش صف بایستند. این وسط چه کسی ضرر میکرد؟ فرشته.
«حداقل من برای اعتماد خودم به هلگورد دلیل منطقی دارم. اون منو از دست شاهصمدی نجات داد و در کمال احترام به منزل رسوند. پیشپرداخت دستمزد منو هم داد.»
وقتی این میزان حساسیت آسو و بقیه را به هلگورد میدید از
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
کیمیا
0رمان بسیار جذابی هست فقط میخواستم بدونم چند پارته؟
۱ هفته پیشسرو
0نور جونم نمیخواد علی رو به زحمت بندازی مشکل از جای دیگه است
۱ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۱ هفته پیشAyda
0عالی بود مرسی ینی الان هلگورد جنه؟یا شاید مثلا روح و این اذیت کردنام کار خودش باشه
۱ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اینو شما کشف کنین😉
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
فرشته
0رمانی جذاب و دلبر😍❤️