هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و ششم :
بهمحض ورود به خانه هنوز پایش از فرش راهرو به فرش پذیرایی نرسیده بود که آسو، مثل وقتهایی که در ارتش تمرین شبیخون داشتند، از روی مبل پرش زد. دستانش را مثل ژست بازجویی همیشگیاش پشت کمر برد و پرسید: ساعت چنده؟
فرشته به ساعت قابطلایی روی دیوار نگاه کرد و آسو مهلتش نداد جواب بدهد.
ـ قرار بود دو ساعت برین غذا بخورین. الآن سر ظهره. یک ساعت تأخیر علتش چیه؟
داییکاوه که مثل نیرو
لطفا صبر کنید...
فرشته
0رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️ چه شخصیت جذاب و دوست داشتنی داره فرشته😍❤️