پارت سی و پنجم :

فرشته صاف‌تر ایستاد و اخمش باز شد.
ـ پس تو شکارچی غیرمجازی؟ جالب شد. زن جادوگر و شوهر شکارچی. خدا دروتخته رو خوب با هم جور می‌کنه.
تک‌خال باز هم خندید. مثل اینکه خودش هم خبر داشت خنده‌هایش ناامن و ترسناک هستند. بدتر از آن چشم‌هایش بود؛ چشم‌های زاغش حریصانه درشت شده بود.

ـ آفرین پرنسس! آفرین! اولش خواستم بگم جنگلبانم، ولی به اون چشمونِ آبیِ سرسختت نمی‌خورد در این حد پخمه ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    1

    رمانی جذاب و دلبر😍❤️

    ۲ هفته پیش
کپی شد!