هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و ششم :
بهمحض ورود به خانه هنوز پایش از فرش راهرو به فرش پذیرایی نرسیده بود که آسو، مثل وقتهایی که در ارتش تمرین شبیخون داشتند، از روی مبل پرش زد. دستانش را مثل ژست بازجویی همیشگیاش پشت کمر برد و پرسید: ساعت چنده؟
فرشته به ساعت قابطلایی روی دیوار نگاه کرد و آسو مهلتش نداد جواب بدهد.
ـ قرار بود دو ساعت برین غذا بخورین. الآن سر ظهره. یک ساعت تأخیر علتش چیه؟
داییکاوه که مثل نیرو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری
0شخصیت منم کپیه فرشته اس حرف زور تو کتم نمیره
۳ ماه پیشاکرم بانو
0چقد حرف زور میزنن و چقد فرشته خوب جوابشون رو داد،افرین
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0محشر بود ممنون خسته نباشید هر پارت قشنگتر از پارت های قبلی
۳ ماه پیشمیم
3شخصیت خیلی عالی و دانا و با اعتماد به نفسی داره فرشته،حیف از این عشق ممنوعه که گیرش افتاده،حالا اونم معلوم نیست چقدر از حرفایی که دربارش می زنن راسته چقدر دروغ و سیاه نمایی 🤔🙏🏻
۳ ماه پیشفرشته
1رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️ چه شخصیت جذاب و دوست داشتنی داره فرشته😍❤️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پری
1جدا احساس می کنم هلگورد نقشی تو مرگ هوران نداشته و زیر سر خانواده خوده فرشته اس ، دارن یه چیزیو مخفی میکنن