پارت سی و ششم :

به‌محض ورود به خانه هنوز پایش از فرش راهرو به فرش پذیرایی نرسیده بود که آسو، مثل وقت‌هایی که در ارتش تمرین شبیخون داشتند، از روی مبل پرش زد. دستانش را مثل ژست بازجویی همیشگی‌اش پشت کمر برد و پرسید: ساعت چنده؟
فرشته به ساعت قاب‌طلایی روی دیوار نگاه کرد و آسو مهلتش نداد جواب بدهد.
ـ قرار بود دو ساعت برین غذا بخورین. الآن سر ظهره. یک ساعت تأخیر علتش چیه؟

دایی‌کاوه که مثل نیرو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره❤️ چه شخصیت جذاب و دوست داشتنی داره فرشته😍❤️

    ۷ روز پیش
کپی شد!