هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و سوم :
سیروان بلند به کُردی چیزی گفت. فرشته پرسید: چی میگه؟ چی گفت؟ یکی بگه. من کُردی نمیفهمم.
سیما در جواب فرشته گفت: خربازی شروع شد. میگه واسه چی اینجا کپیدی مرتیکه! این میز مال طایفۀ کردافشاره. باید همون جهنم خودت میموندی.
نازگل روی ران خودش کوبید.
ـ یا سید جعفر! الآن سیروان میزندش.
فرشته با طعنه گفت: کی؟ سیروان اینو بزنه؟ الآن هلگورد جوری بزندش که به مارمولک بگه زنداØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zeynab
2سیروان دلش کتک میخواست راضی شدی جلوی دو طایفه مثل آدامس چسبیدی به زمین 😂😂
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
همینو بگوووو
۲ ماه پیشمیم
2چه حساسیتی به گرگ داره،خب هستی دیگه،اونم سیاه و بزرگ و الفا 🤭🙏🏻
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بهش برخورد🤣
۲ ماه پیشمیم
1وای،چه استوریاییم می ذارین آرزو خانم،بیست 🤩
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😈
۲ ماه پیشاکرم بانو
0هرچی که هست نمیتونم حدس بزنم چیه،اما فرشته شیرزنه،ماشاالله به هم میان شیر و گرگ،(بسم الله هلگورد نفهمه داشتم تعریف میکردم)
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣❤️❤️
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1نکنه هلگورد از مابهترونه از سیروان ورامان بدم میاد هلگورد.عالیه ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۲ ماه پیشدریا
2هلگورد سرتاپای فرشته رو طلا بگیره که اینجوری به خاطرش جلو بقیه مردا قد علم میکنه😎
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بله😎🤙
۲ ماه پیشفرشته
1هرچی بخونم، هزار بار هم بخونم، باز هم جذاب و زیباست😍❤️ دل می بره این رمان شاهکار❤️
۳ ماه پیششادی
1پس این چیه ک هر کاری میکنیم نمیشه هیچ کاری کرد هخ
۳ ماه پیشسرو
1چه شود هلگورد تسخیر شده است وای خدا گرگینه هم باید باشه
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
نه گرگینه نیست. چون گرگینه میشه تخیلی.
۳ ماه پیش...
1اره دیگه هلگورد آلفاست.گرگ سیاه عظیم الجثه
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
2پس چیه که هم انسانه هم گرگ؟!؟!