هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و دوم :
فرشته بهمحض شنیدنِ نام هلگورد هول کرد و قاشق از دستش روی میز افتاد و صورتش سرخ شد. بله، خودش بود. پرشیای مشکی هلگورد جلوی رستوران ترمز زده بود. آهنگی که تا آن لحظه عاشقانه بود و از بلندگوها پخش میشد تمام شد و روی آهنگ بعدی رفت.
«بزن زنگو بزن / شیپور جنگو بزن.
عشقت از راه اومده / همین آهنگو بزن.»
قلب فرشته در سینهاش رعدوبرق زد. «ای خدا! این دقیقاً همان آهنگی بود ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
jinx
0دعوا میشه و هلگورد حالشون رو جا میاره
۲ ماه پیشjinx
0دعوا میشه و هلگورد حالشون رو جا میاره
۲ ماه پیشاکرم بانو
2هلگورد گوشاش تیز بود دیگه؟؟فک کن نشسته حرفای اینارو گوش میده واسه خودش حال میکنه
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشلیلا-
0تمام مدت داشتم به همین فکر میکردم😂
۲ ماه پیشمیم
1باز سیروان و رامان رفتن سراغش،اونم که مرض داره جای اینا نشسته،جنگی در راهه🤭
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اصلا هلگورد کرممم دارهههه🤣
۳ ماه پیشمیم
1عجبا،فرشته میگه بی گناهه دلیل میارن،میگه گناه کاره باز دلیل میارن که عاشقش شدی و دست خودت نیست،خب،الان چه غلطی کنه این بدبخت،تکلیفشو روشن کنید 😮🙏🏻
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
1این پارت محشر بود ممنون خسته نباشید واقعا
۳ ماه پیشدریا
3سیما و نازگل معلوم نیس کدوم طرفند..فرشته بگه قضاوت نکنیم میگند هلگورد قاتل و هیولاس،بگه اون مناسب برای عاشق شدن نیست و سابقه اش خرابه میگند بهش به قول خودت نباید چیزی که ندیدی رو بگی و مال گذشته اس🥴😂
۳ ماه پیشفرشته
1آخه مگه میشه یه رمان بی نهایت جذاب باشه؟ 😍❤️❤️❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0دعواا داریم چه دعوایی یعنی عاشق هلگوردم سرش میخاره دعوا راه بندازه