پارت بیست و چهارم :

خواستم صدامو بندازم رو سرم اما خب نگاهی به دورم انداختم و دیدم ما توی یه رستورانیم که از شانس من زیادیم شلوغه. با یاداوری این‌که ثابت کرده بود قطعا از من کولی‌تره، نگاهی به برگرهایی که قرار بود آخر سر حسابشون کنم و برای بابامم ببرم و در نهایت الان اونی که داشت لقمه‌ی توی دهنش که برگر نازنین بابام بود و می‌جوید اون بود، عصبانی رو به جلو خم شدم و گفتم: دیگه داری می‌ری رو مخم، خیلی سیریشی.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    این پسره چقدر سریشه😖😖😒😒 پدرام کَنه😖😌😌

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نگووو بهشش😄😄

    ۴ ماه پیش
  • آدولفا

    0

    نمی دونم چرا یه جوری حرص میخورم انگار به جای گندم این حرف ها رو به من میزنه. من هنوز با اون کیک کنار نیومده بودم که برگر هم توی دلم موند. کاش لااقل برش میداشت می ذاتش توی کیفش😔

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ادولفا خونسرد باش قشنگم😅♥️

    ۴ ماه پیش
  • Rosa

    0

    من ک میدونم پدرام برای رقابت با مهیار داره عاشق بازی در میاره ولی نمیتونم ثابت کنم

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه بخدا، بیچاره پدرام😅😅

    ۴ ماه پیش
  • Zahra

    0

    آخه تا چه حد سریش این پدرام 🤣

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلییییی

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    1

    من به وقت خوندن(💗💗💗🤔🤔🤔🤯🤯🤯)😂😂👌 {باز پاک نشه}😂

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم🤩🤩، مرسی ازت💋🫂

    ۵ ماه پیش
  • ستار

    1

    خواهش عزیزم 🥰قلمت رو همینطور جذاب و فوق العاده ادامه بده 👌😘😘

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    🫂🔥🥰♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    قلمت فوق العادست ولی کاش اسمش گورستان نبود هر چند واقعا مثل گورستان پر از معماست و بذرهیجان و عشق رو توی دل مخاطب میکاره و تو هر روز داری این عشق وهیجان رو در دلمون بزرگ تر میکنی قلمت مانا بانو 💖

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره بانو، حقیقتش اسم رمان دقیقا راجع به یک چیزیه که تا الان اشاره‌ای بهش نشده و متوجهش میشید حالا. به نظر خودم بهترین اسم برای انتخاب با تفسیر اون موضوع همین بود😍😍😂😂

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    احسنت به شما و قدرت عالی قلمت😍😍

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    نویسنده ی عزیز خواننده های عزیز شبتون پر نور و رویایی🌹

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    شب دیشبت بخیرر😅♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    مرسی گلم 🥰🌹

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    زنده باشی 😍 نمیدونی چقدر شوق رمانت رو داریم 💖

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزم چقدر شنیدنش قشنگه، خدارو شکر😍♥️🥰

    ۵ ماه پیش
  • زهرا

    1

    زیباوجذاب وعالی.نه گندم عاشق پدرام میشه نه نه نمیشه😔☹️🤒😭😱😡💔🙏

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اخر میشه یا نه؟؟

    ۵ ماه پیش
  • زری

    1

    هووم هووم صدای مرا از اینجا می شنوید.... عالیه..... هرکی نخونه از دستش رفته🫠🫠

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    زری قشنگم، مرسی ازت عزیزم🥰♥️

    ۵ ماه پیش
  • نورا

    1

    عالییی بودد همین طورییی پر انرژی و خفنن ادامه بدهههه💕😭🤭

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم نورای قشنگم♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    1

    عاااااااالیه💗 جذااااااب😍 و پر هیجان🤯👌🌹😂خلاصه کردم اینبار امیدوارم پاک نشه

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره جانم، نظر لطفته عزیزم♥️💋🤩

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    تو عااااااااالی هستی باااانو💓

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره جااانم♥️🔥

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    خوبی از خودت و قلم فوق جذابته بانو🥰🌹

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل🥰♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    کاش در کنار پارت اس_توری هم میزاشتی تا بیشتر ذوق کنیم برا قلمت بانو(اصلا فک نکن بخوام تقلب کنم مدیونی)😂👌واقعا من هر روز چک میکنم بلکه چیزی گذاشته باشی تا بیشتر ذوقی موقی شم🤪

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم از فردا حتما براتون استوری هم می‌ذارم😍😍😍🥰🥰

    ۵ ماه پیش
  • ستار

    0

    چشمت پر نووووور زیبا رو 😍😍💖

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😍😍♥️♥️

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😍😍♥️♥️

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😍😍♥️♥️

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    عجیبه این ها ارسال میشه از داستان تعریف میکنم پاک میشه😐

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عه...🥲

    ۵ ماه پیش
  • ستاره

    0

    باز پاک شد برای بار چندم

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    الان دوباره گذاشتی و پاک شد؟؟

    ۵ ماه پیش
  • راز

    1

    منظورم اینه گندم چرا رفته پیش مهیار دنبال چی میگرده تو دفتر مهیار؟ گندم ک دستگاه رو داده به پرهام ؟

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    رفته دستگاه رو بگیره دیگه، بقیش معلوم نیست چون هنوز نوشته نشده و جزء معمای داستانه.

    ۵ ماه پیش
  • راز

    1

    آره میدونم چون گندم گفت چشماش سبزه و خواهرش هست ولی چرا رفته پیش مهیار دنبال دستگاه میگرده خب اون داداش به پرهام؟

    ۵ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    متوجه سوالت نمیشم، و این که از دستگاه دو تا هست. خیلی از سوال‌ها جوابش معلوم نیست چون هنوز بهش نرسیدیم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️