پارت سی و هشتم :





سارینا به سادگی و زیبایی گفت:
-به اضافه اینکه یه سفر قشنگ منو مهمون کنن تا حسابی تو کارشون فضولی کنم.
همه خندیدند و با نشان دادن انگشت‌های شست‌شان برای سارینا لایک فرستادند‌.
سامیار که نیم‌خیز شد، سامان بهش اشاره کرد و گفت:
-خسته‌ای؟ خوابت گرفته؟
سامیار سرجایش برگشت و گفت:
-من نه! شما تا حالا مهمون‌داری کردی و نیاز به استراحت داری.
نگاهش بین سمیر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!