هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و هشتم :
سارینا به سادگی و زیبایی گفت:
-به اضافه اینکه یه سفر قشنگ منو مهمون کنن تا حسابی تو کارشون فضولی کنم.
همه خندیدند و با نشان دادن انگشتهای شستشان برای سارینا لایک فرستادند.
سامیار که نیمخیز شد، سامان بهش اشاره کرد و گفت:
-خستهای؟ خوابت گرفته؟
سامیار سرجایش برگشت و گفت:
-من نه! شما تا حالا مهمونداری کردی و نیاز به استراحت داری.
نگاهش بین سمیر
لطفا صبر کنید...
