پارت سی و هفتم :






ساعت از ۲ بامداد گذشته بود که مهمانان با تبریکی مجدد به آن خانواده، خانه‌ی سامان را ترک کردند. آخرین‌ گرده مهمانان نیز دوستان نورا بودند. هنوز هیجان آخر جشن، و نامزدی او را داشتند. بیشتر از خود نورا! اما کسانی مانند باربد حتی برشی کیک به دهان نگذاشت و جز اولین نفراتی بود که مجلس را ترک کرد.
تمنا همچنان سر و صدا می‌کرد و نورا را تا مقابل در حیاط دنبال خودش کشید. بتسا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️