هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و چهارم :
خودش را از لابهلای مهمانانِ در حال رقص بیرون کشید و سمت خانوادهی عمویش رفت. نگاهها نیز همراه نورا سمتی رفت که او قدمهایش را برداشت. با اینکه خانوادهی عمویش به کارهای عجیب و غریب او عادت داشتند، اما هر چه بهشان نزدیکتر میشد، آثار تعجب را مشهودتر میدید. طوری که خندهاش گرفت و با خنده سارینا را بغل کرد:
-خشکت زده خوشگله.
سارینا خودش را عقب کشید و مردمک نگاهش رو
لطفا صبر کنید...
