هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و سوم :
فصلسوم
صداهایی از پایین میشنید. گروه اول مهمانانِ آن شب رسیده و داشتند با مادرش شلوغبازی میکردند. دوستانِ همیشگیش بودند. دخترهایی موجه که اغلب مقابل پدرش نمایش میداد تا کمتر به دوستان پنهانی و مهمانیهایش پی ببرد. آن شب بدون استثنا همهشان را دعوت کرده بود. اطمینان داشت سمیر وارد شود و به نسبتی که پدرش دوست داشت نزدیک، دیگر به دوستان ریز و دُرُشتش اهمیتی نمیده
لطفا صبر کنید...
