هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و پنجم :
نگاهش نیز دور سالن چرخید و در انتها به مرکزش رسید. از دیدن سمیر در نزدیکی نورا احساس خوشایندی داشت. همیشه و هرکجا که سمیر کنار نورا بود، خیالش راحت میشد...
-شام رسیده سامان. بالا سرشون باش درست بچینن رو میزا.
نگاهش سمت نازیلا برگشت و سری تکان داد. سمت حیاط که رفت، سامیار متوجهی قضیه شد. از جا برخاست تا به کمک برادرش برود. تا میزها چیده شود، جوانها همچنان مشغول رقص و Ù
لطفا صبر کنید...
