هنجار شکن به قلم الهه محمدی
پارت سی و دوم :
از حال مادرش و طرز نگاه او فهمید متوجهی منظورش شده است. اما ساکت نشسته تا خودش حرف بزند و از برنامههایشان بگوید:
-اتفاقی که فک میکنم هر پدر و مادری آرزو دارند، برای بچههاشون بیفته.
پدر گفت:
-به سارینا فعلا کاری ندارم. تو جلوم نشستی. از نظر منم هیچ کار نیمهتمومی نداره و مونده تشکیل زندگی!
با حرف پدر نگاهش محکم به مرد چسبید. کمی که هم را رصد کردند، مطمئن شد منظور سمیر چیست
لطفا صبر کنید...
