نهان به قلم معصومه علیایی
پارت سی و چهارم :
دورتر از او، بیتا، بیخبر از بیقراری مادرش، موبایل را از یک دست به دست دیگرش داد و گفت:
-کارت تموم شد؟
میثم که پشت فرمان نشسته بود، سری به نشانه مثبت تکان داد و گفت:
-آره تموم شد بلاخره.
پشت سر ماشینی متوقف شد و ادامه داد:
-نمیدونم اگه نبودی چهطوری قرار بود از پسش بربیام.
بیتا لبخندی زد و حینی که با قاشق چوبی محتویات ماهیتابه را حمل میزد، جواب داد:
-کاریو کردم که
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0فعلا خداکمک کرده کارپیداکنی بقیه شو خدادرست میکنه میثم خان. منون زیبا بود خدا قوت