پارت سی و چهارم :

دورتر از او، بیتا، بی‌خبر از بی‌قراری مادرش، موبایل را از یک دست به دست دیگرش داد و گفت:
-کارت تموم شد؟
میثم که پشت فرمان نشسته بود، سری به نشانه مثبت تکان داد و گفت:
-آره تموم شد بلاخره.
پشت سر ماشینی متوقف شد و ادامه داد:
-نمی‌دونم اگه نبودی چه‌طوری قرار بود از پسش بربیام.
بیتا لبخندی زد و حینی که با قاشق چوبی محتویات ماهیتابه را حمل می‌زد، جواب داد:
-کاریو کردم که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    فعلا خداکمک کرده کارپیداکنی بقیه شو خدادرست میکنه میثم خان. منون زیبا بود خدا قوت

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود . بنظرم داره به قسمت های هیجانی میرسه 🥹خداقوت ✨️🫶💕

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره، دیگه چیزی تا شروع بخش هیجان‌انگیز رمان نمونده

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️