پارت سی و سوم :

استکان پر شده از چایی را کنار استکان دیگری روی سینی گذاشت و از آشپزخانه خارج شد.خیره به امیر که روی مبل نشسته و مشغول حرف زدن با موبایل بود، فاصله‌اش تا او را تکمیل کرد و کنارش نشست.سینی را روی میز شیشه‌ای مقابلش گذاشت و نگاهش را به نیم رخِ امیر دوخت.منتظر بود تماسش تمام شود و حرفی که قصد گفتنش را داشت بگوید، هر چند که هنوز مردد بود و این تردید از پیچیدن انگشتانش به هم مشخص بود.
لب‌های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای سنگ دل خب تو نرو بین مگه مادرمیتونه ازبچه ش بگذره. خدا قوت پارت زیبای بود

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه واقعا نمیتونه، تا همین الانم نیره به زور دوریش از بیتا رو تحمل کرده

    ۴ هفته پیش
کپی شد!