پارت سی و سوم :

استکان پر شده از چایی را کنار استکان دیگری روی سینی گذاشت و از آشپزخانه خارج شد.خیره به امیر که روی مبل نشسته و مشغول حرف زدن با موبایل بود، فاصله‌اش تا او را تکمیل کرد و کنارش نشست.سینی را روی میز شیشه‌ای مقابلش گذاشت و نگاهش را به نیم رخِ امیر دوخت.منتظر بود تماسش تمام شود و حرفی که قصد گفتنش را داشت بگوید، هر چند که هنوز مردد بود و این تردید از پیچیدن انگشتانش به هم مشخص بود.
لب‌های

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ای سنگ دل خب تو نرو بین مگه مادرمیتونه ازبچه ش بگذره. خدا قوت پارت زیبای بود

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه واقعا نمیتونه، تا همین الانم نیره به زور دوریش از بیتا رو تحمل کرده

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️