پارت صد و پنجاه و پنجم :

- نـــه...
- پس شک به دلت راه نده. آخرین کارش همون پرونده ی گنده‌ی پولشویی بود که با کلی سند و مدرک باعث شد چند تا از اون چهره های رده بالای دولتی استعفا بدن. اصلا همون پرونده باعث شد جونشو برداره و بزنه به چاک.
باران لحظه ای با نگاهی متفکر به او خیره شد و بعد نفسی عمیق کشید. جرعه ای از چایش را نوشید و لیوان را روی میز گذاشت. موهایش را با کش گلگلی بهار بالای سرش نامرتب و آشفته جمع کرد. انگØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    رفیق تر از پارسا از کجا میخوای گیر بیاری باران که اینفدم اذیتش میکنی

    ۴ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    والا بخدا❤️

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️