بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت سی و هفتم :
با خنده به قیافهٔ مصمم و لپ های باد کرده ام نگاه کرد.
- تو مگه می تونی قول بدی؟
- بله، من قول دادم در خوشی و سختی، در سلامت و بیماری، همراه شما باشم تا پایان زندگی!
نگاه خیره اش چیزی رو ته دلم قلقلک داد و باعث شد چشم ازش بدزدم.
- نکنه یادت رفته؟ مگه تو از اون دسته مردها نیستی که تا لحظهٔ مرگ سر قول و قرارشون می مونن؟
اوم... البته درسته شوهر ایده آلی نیستی اما احساس می کنم داری تمو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
B.Asma
1اینجاست که دوست دارم رمان رو زمین بذارم و از خوشی جیغ بزنم چقدرررر عاشقانه اش به دل می شینه🤭😍😍
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
1وای وای....اریک ... وای آیرین! این زوج خیلی خوبن...جوری که اریک میخواد وانمود کنه که هیچ حسی به آیرین نداره...جوری که آیرین برای یه کم امید بیشتر تلاش میکنه💆🎀
۲ ماه پیشPar
2چقدر شخصیت آیرین دوس داشتنیه، هم عاشقه هم جسور و نترس. به وقتش دست فرمانده رو ول می کنه و روی پای خودش می ایسته، نشون میده که یه زن ضعیف متکی به مرد نیست💪💗
۲ ماه پیشHhhh
3«شاید چون چشم هات زیبان، اینطور دنیا رو زیبا می بینی!» چه قدر عشق فرمانده قشنگه، هر چند غیرمستقیم و سرد اما واقعی، اون مردیه که سر قولش می مونه🥲♥️🔥
۲ ماه پیشاکرم بانو
2بلاخره رسیدیم به این دیالوگ معروفشون که خیلی منتظرش بودم.خیلی قشنگ بود🥹🥹🥹
۲ ماه پیشYas
2بعد این ها می ترسیدن انقدر بی غیرت باشه که آیرین رو در اختیار افرادش قرار بده🤐 این بچه نماد مردانگی و شرافته😌😎♥️ اونم تو شرایط جنگی✌️
۲ ماه پیشYas
2چقدر غیرت و تعصب زیرپوستی اریک جذابه مخصوصن اونجایی که گفت چشم های هر کی که هنوز پایین دره باشه رو درمیارم😁♥️
۲ ماه پیشAvin
1چه پارت عاشقانهٔ زیبایی، دیدن تقابل آیرین و اریک از دو دنیای متفاوت در حالی که تنها وجه مشترکشون عشق بینشونه خیلی دلچسبه، مخصوصاً اونجا که آیرین سعی می کنه ذرهٔ جنگ اریک رو بشکنه و اون هم به نرمی تسلیمش میشه🙂🥰❤️❤️
۲ ماه پیشGodrina
1چی میشه گفت بیش از اینکه این رمان شاهکاره؟ نمی تونم حس خوبی که ازش می گیرم رو وصف کنم واقعاا خیلی قشنگه🫠🥹♥️♥️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Hale
1عشق فرمانده شنیدنی و طریق کلمات نیست. دیدنیه، لمس کردنیه، حس کردنیه. مراقبتش از ایرین، در برابر جنگ افرادش، زندانی نکردنش، اینکه به حرف هاش گوش میده، گاهی از دستش در می ره لبخند می زنه و بیشتر از اون نگاهش می کنه. کاش فیلم بود و می تونستیم نگاه هاش رو بینیم🫠💗