پارت سی و چهارم :

با ضربات پی در پی استیو که در و به صدا درآورده بودن، بدن کرخت و خسته ام رو بلند کردم و به سمتش رفتم.
به آرومی بازش کردم و پشت در ایستادم، قیافه اش رو نمی دیدم اما منتظر بودم شام رو بهم بده و بره اما کاری نکرد.
بعد از چند ثانیه مکث، با ذوق گفت: فرمانده برامون مرغ فرستاده، بیا با هم بخوریم.
کمی سر کج کردم و دیدمش که پشت در ایستاده بود، تا به حال شادی ای توی چهره و صداش ندیده بودم.
- گ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زیبا

    2

    عاشقانه های این رمان تو یه لول دیگه جذابن خیلی زیبا و دلنشینه عشقشون

    ۴ روز پیش
  • الی

    2

    خدا چقد قشنگ بود سهم غذای خودش رو برای آیرین فرستادهه

    ۲ ماه پیش
  • Avin

    5

    چه ماهرانه و جذاب تضادهای بین آیرین و فرمانده رو نشون دادی. اینکه آیرین همیشه سرد و گاهی رنگ پریده ست نشونهٔ ظرافت و آسیب پذیری خاصشه؛ گرمی و حرارته فرمانده هم نشانهٔ قدرت و حس امنیتی که به آیرین میده، انگار همیشه مراقبشه و آتیش روزهای سردشه🫂♥️🔥

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    4

    چقدر کامنت دل نشینی بود،جذابیت پارت رو دو چندان کرد...

    ۲ ماه پیش
  • سرو

    4

    آیرین چقدر صبوره ایکاش به خواستش برسه

    ۲ ماه پیش
  • hana

    4

    آیرین چقدر عزیزه حیفه اگه فرمانده بخواد دلشو بشکنه

    ۲ ماه پیش
  • Hhhh

    2

    _ جنگ آدم ها رو خفه می کنه، از درون می کشه، اما تو حرف میزنی، لبخند میزنی، امید داری، مثل اینکه واقعاً زنده ای... احساس می کنم اریک انقدر غرق تاریکیه که آیرین رو مثل یه الهه خیالی می بینه🥹🥹🙁❤️

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    3

    اریک جان آیرینه که با هر سازت میرقصه وگرنه من به جاش بودم حتی مثل پرنسس ها زندگی نکرده بودم دمار از روزگارت در میاوردم 😅هی انرژی منفی میدی یه کوچولو دیوار دورت رو خراب کن☹️بعدا پشیمون میشی🫠

    ۲ ماه پیش
  • Yas

    3

    - توی یه پادگان نظامی، بین افرادی که ازم بیزارن، غذاهای وحشتناک و یه اتاق کثیف که هر چقدر می سابمش تمیز نمیشه و یه شوهر بداخلاق که همش تهدیدم می کنه؟ آره! به طرز عجیبی راحتم. کاش بشه بری تو رمان ماچش کنی و برگردی🥺😂♥️

    ۲ ماه پیش
  • Par

    4

    اریک بردارم شل کن، نمی تونی در برابر افسون این دختر مقاومت کنی الکی گوشت تلخی نکن🤭😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Raha

    3

    باز هم میگم آیرین خیلی خوشگلهه، یعنی کاملا مشخصه که سراسر زیبایی و شور و نشاطه، حرف هاش قشنگن، شوخی هاش بامزن... طوری که با فرمانده رفتار می کنه، همه و همه خیلی دلبرن🤭🥰🥰🫂♥️

    ۲ ماه پیش
  • جانا

    4

    کسی نیست باهاش حرف بزنه خب اینم هی میگه ساکت باش🤣🤣

    ۲ ماه پیش
کپی شد!