پارت سی و پنجم :
تو اتاق کارش نشسته بودیم. برعکس انتظارم به جای اینکه پشت میزش بشینه، روی کاناپه، روبهروم نشسته بود.
پا رو پا انداخته بودم و منتظر بودم حرف بزنه.
- خب گوش میدم، چی میخواستی بهم بگی؟
سرش رو انداخت پایین و بعد از چند ثانیه گفت:
- ببخشید.
قبل از اینکه چیزی بگم خودش گفت:
- برای همه چیز، برای همهی وقتایی که باید میبودم و نبودم. من اصلا داداش خوبی برات نبودم
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
یه ذره احساسات، اشک، گریه؟
۲ ماه پیشملکه ی دلقک
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کامنتا رو نخون که اسپویل نشی😭
۲ ماه پیشرستا
5این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
حالا بمون، قول میدم بقیه داستان قشنگ باشه😔
۲ ماه پیش؟....
3کاش عکس شخصیتا رو دنیای رمان هم میزاشتین بانو من دوس دارم بعد خوندن پارت به چهرشون نگاه کنم
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
به پشتیبانی پیام دادم تا عکسا رو بذارن اما برای اینکه بتونید زودتر ببینیدشون میتونید عضو کانال تل*گرام بشید.
۲ ماه پیشAyriana
1الان اگه رافی مرده باشه.. ناتالی چی میشه؟وای برای اون بچه غصه ام گرفت😭
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
منمممم😭
۲ ماه پیشAyriana
2یعنی راضی ام ازت که مثل خودم دووم نمیاری شخصیتا خوشحال باشن.. عاشقتم زن، سلطان تر زدن تو صحنه های احساسی و خوب رمانی😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
چاکر شما، کاری نکردم، انجام وظیفه بود😔
۲ ماه پیشAyriana
2نانا این دوتا چقدر خرنن، حیف که اون مرتیکه شیطان صفت همه لحظه های خوبشون توی گذشته رو کشته وگرنه خیلی ناناز تر میتونستن بشن🥲🥲🥲
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
خیلییییی🥲
۲ ماه پیشAyriana
1تا اومدم بگمم نه انگار داداش رافی ترشی نخوره چیز خوبی میشه انگار که فرشته شد و پر کشید.. خب عالیه، اینم شانس مایه😔
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭🤣
۲ ماه پیشآوا
1ای بابا ما تازه با راف آشنا شدیم نباید بمیره 🤦🏻 ♀️😭
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😞
۲ ماه پیشافسون
1امیدوارم که حسم درست نباشه رافائل تو چه موقعیتی لعنتی داره بد َضربه میخوره آخه چرا باید بیاین بیرون مگه محافظ نداشت آخ پرنسس😭😭😭😭
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭😭😭😭😭
۲ ماه پیشزهرا
2وای خدا اگه راف مرده باشه، واقعا کاتالیا خیلی بدبخته ، تنها کسی یکم بهش صعف داشت و احتمالا میخواسته کمکش کنه رو از دست داده...........
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😭😭😭😭😭
۲ ماه پیشزهره
1وای رافائلللللللل.. وای.. قلبم... وای وای رافائل مرددددددد؟؟؟؟؟
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کوشته شد😔
۲ ماه پیش۰۰۰۰
1چرا خندم گرفت😁😅😶😶 🌫️🤦🏻 ♀️
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
واقعا که😔🤣
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
عاشقتم نیلوفر آبی💋💙
۲ ماه پیش🦋....
2امید وارم یکی خودشو سپر رافائل و کاتالینا کرده باشه . چرا احساس میکنم تو گردنبد یک چیز خاصه ؟؟؟
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
معلوم نیست🤷🏻♀️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
رافی مرد به همین راحتی؟ناتالی فک نکنم دووم بیاره