پارت سی و پنجم :

تو اتاق کارش نشسته بودیم. برعکس انتظارم به جای اینکه پشت میزش بشینه، روی کاناپه، روبه‌روم نشسته بود.

پا رو پا انداخته بودم و منتظر بودم حرف بزنه.

- خب گوش میدم، چی می‌خواستی بهم بگی؟

سرش رو انداخت پایین و بعد از چند ثانیه گفت:
- ببخشید.

قبل از اینکه چیزی بگم خودش گفت:
- برای همه چیز، برای همه‌ی وقتایی که باید می‌بودم و نبودم. من اصلا داداش خوبی برات نبودم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کاتالینا در رمان فرار آزادی کاتالینا
تصویر شخصیت ویل در رمان فرار آزادی ویل
تصویر شخصیت آر‌ِس در رمان فرار آزادی آر‌ِس
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    یه ذره احساسات، اشک، گریه؟

    ۲ ماه پیش
  • ملکه ی دلقک

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    کامنتا رو نخون که اسپویل نشی😭

    ۲ ماه پیش
  • رستا

    5

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    حالا بمون، قول میدم بقیه داستان قشنگ باشه😔

    ۲ ماه پیش
  • ؟....

    3

    کاش عکس شخصیتا رو دنیای رمان هم میزاشتین بانو من دوس دارم بعد خوندن پارت به چهرشون نگاه کنم

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    به پشتیبانی پیام دادم تا عکسا رو بذارن اما برای اینکه بتونید زودتر ببینیدشون می‌تونید عضو کانال تل*گرام بشید.

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    1

    الان اگه رافی مرده باشه.. ناتالی چی میشه؟وای برای اون بچه غصه ام گرفت😭

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    منمممم😭

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    2

    یعنی راضی ام ازت که مثل خودم دووم نمیاری شخصیتا خوشحال باشن.. عاشقتم زن، سلطان تر زدن تو صحنه های احساسی و خوب رمانی😔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    چاکر شما، کاری نکردم، انجام وظیفه بود😔

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    2

    نانا این دوتا چقدر خرنن، حیف که اون مرتیکه شیطان صفت همه لحظه های خوبشون توی گذشته رو کشته وگرنه خیلی ناناز تر میتونستن بشن🥲🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    خیلییییی🥲

    ۲ ماه پیش
  • Ayriana

    1

    تا اومدم بگمم نه انگار داداش رافی ترشی نخوره چیز خوبی میشه انگار که فرشته شد و پر کشید.. خب عالیه، اینم شانس مایه😔

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭🤣

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    1

    ای بابا ما تازه با راف آشنا شدیم نباید بمیره 🤦🏻 ♀️😭

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😞

    ۲ ماه پیش
  • افسون

    1

    امیدوارم که حسم درست نباشه رافائل تو چه موقعیتی لعنتی داره بد َضربه میخوره آخه چرا باید بیاین بیرون مگه محافظ نداشت آخ پرنسس😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    وای خدا اگه راف مرده باشه، واقعا کاتالیا خیلی بدبخته ، تنها کسی یکم بهش صعف داشت و احتمالا میخواسته کمکش کنه رو از دست داده...........

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    😭😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • زهره

    1

    وای رافائلللللللل.. وای.. قلبم... وای وای رافائل مرددددددد؟؟؟؟؟

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    کوشته شد😔

    ۲ ماه پیش
  • ۰۰۰۰

    1

    چرا خندم گرفت😁😅😶😶 🌫️🤦🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    واقعا که😔🤣

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود

    ۲ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    عاشقتم نیلوفر آبی💋💙

    ۲ ماه پیش
  • 🦋....

    2

    امید وارم یکی خودشو سپر رافائل و کاتالینا کرده باشه . چرا احساس میکنم تو گردنبد یک چیز خاصه ؟؟؟

    ۳ ماه پیش
  • آتنا براهوئی نژاد (رُی‌زا) | نویسنده رمان

    معلوم نیست🤷🏻‍♀️

    ۲ ماه پیش
کپی شد!