پارت یازده :

آنقدر در راه شماره‌ی باران را گرفت که سرآخر پاسخ داد. با لحنی گرفته آدرس یک کافه را داد و گفت مهتاب آنجا به دیدنش برود.
تمام راه خون خونش را خورد، پایش را از سر اضطرابی خفه کننده تکان داد و ناخن به دندان کشید. تا برسد چند باری باران را با تمام فحش‌هایی که بلد بود مورد عنایت قرار داد.
به مقصد که رسید، فورا هزینه اسنپ را پرداخت کرد و خودش را از ماشین بیرون انداخت.
از در باز کافه رد ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    عیو چقدر از صادق و مریم بدم میادد🧌🧌 چقدر در عوض بارانو دوست دارمم😭😭 میگم باربدو بپیچین بدین من😞 حیف جوون به این رعنایی رو زمین بمونه و دست غریبه بیوفته😞 داکترم که هست به به👰 ♀️💍

    ۳ هفته پیش
  • فن همه

    0

    اااخ باران جان با این کله ی پرباد سرتو به باد میدی از من گفتن بود🙄🙄🙄🙄بیا الکی از اول داستان هی به اون امیر بیچاره بدوبیراه میگفتم گناهشو شستم بچه رو😔😔😔😔😔

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    0

    احساس میکنم باکوهیارازدواج میکنه وخیانت میکنه.وبادکترازدواج میکنه😔😭قلمت زیباوماندگارسپاس🙏👏

    ۳ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    باید ببینیم👀 ممنون عزیزدلم❤️

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    اینقد داستانتون به دلم میشینیه نداری و دخالت تو زندگی هممون تو زندگیمون تجربه کردیم 🌹

    ۳ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    عزیزدلی❤️

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی جذاب که نمیشه از خوندنش دست برداشت😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    ممنونم فرشته عزیزم🥹❤️

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود مرسی بانو جان خسته نباشید 💜💜💜💜💜

    ۳ ماه پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزدلم❤️

    ۳ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    عالیه و اونجاش ک مهتاب میگه با دوس پسر شماره دو قرار گذاشتی ک شماره یک فهمید

    ۳ ماه پیش
  • مژده

    0

    مریم خانم چرا همش بچه هاشو اذیت میکنه،مادری کردنش،دوستیِ خاله خرسست!!!

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    0

    از دست مریم خانوم😅 مهتاب مظلوم چه میکنی با سرنوشت

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    0

    مریم خانوم چقدر رو مخ تشریف دارن😂 زن فقط پسرتو قبول داری نه عروس نه دختر نه هیچ *** دیگه🙏🏼😂 ولی چقدر به واصعیت یه سریخ ونواده ها نزدیکه کل قضیه

    ۳ ماه پیش
  • سعادت

    1

    آخ مهتاب که باید جور همه رو بکشه امان از دست مادر شوهر ررررر

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    دلم واسه باران سوخت... بیچاره راهش اشتباست...امیدوارم سرش زیادی محکم به سنگ نخوره

    ۳ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    از مریم توقع نداشتم...حالا زن صادق هرجوری هم باشه نباید در این مورد که تو زندگی بقیه دخالت کرد

    ۳ ماه پیش
کپی شد!