پارت صد و چهل و هشتم :

***
مارتین کلید سرد و زنگ‌زده را میان انگشتانش چرخاند و لحظه‌ای مکث کرد. صدای باد در راهروی چوبی و پوسیده‌ی مهمانخانه می‌پیچید و شعله‌ی لرزان فانوس، سایه‌ی او و الکس را روی دیوارها می‌کشید؛ سایه‌هایی کشیده و ناآرام که انگار خودشان نیز از رسیدن به آنجا پشیمان بودند.
اما چیزی که ذهنش را رها نمی‌کرد، نه تاریکی جنگل بود و نه سرمای نفوذکننده‌ی اطراف مسافرخانه؛ بلکه صدای الکس که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    یعنی باید اعتماد کرد برای پیدا کردن به هرریسمانی هست باید چنگ زد

    ۲ ماه پیش
کپی شد!