پارت بیست و یک :

من روی کاناپه خوابیده بودم و آن‌طوری که حامد تعریف کرد، بعد از برگزاری کلاس‌ها، کارهای ضبط و ربط مؤسسه کمی بیش‌تر طول کشیده بود. از آن‌جایی که آموزشگاه مستخدم هم نداشت، یادم است تمام کارها را خودمان تقبل می‌کردیم. بعدش هم که خودش هم تا اون موقع شب شام نخورده بود، دو تا پیتزا خریده و عجله‌ای آمده بود سمت خانه. این بین به من پیام هم داده بود ولی ندیده بودم. وقتی هم برگشته بود، دیده بود مÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️