دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت بیست و یک :
من روی کاناپه خوابیده بودم و آنطوری که حامد تعریف کرد، بعد از برگزاری کلاسها، کارهای ضبط و ربط مؤسسه کمی بیشتر طول کشیده بود. از آنجایی که آموزشگاه مستخدم هم نداشت، یادم است تمام کارها را خودمان تقبل میکردیم. بعدش هم که خودش هم تا اون موقع شب شام نخورده بود، دو تا پیتزا خریده و عجلهای آمده بود سمت خانه. این بین به من پیام هم داده بود ولی ندیده بودم. وقتی هم برگشته بود، دیده بود م
لطفا صبر کنید...
