پارت بیست و یک :

من روی کاناپه خوابیده بودم و آن‌طوری که حامد تعریف کرد، بعد از برگزاری کلاس‌ها، کارهای ضبط و ربط مؤسسه کمی بیش‌تر طول کشیده بود. از آن‌جایی که آموزشگاه مستخدم هم نداشت، یادم است تمام کارها را خودمان تقبل می‌کردیم. بعدش هم که خودش هم تا اون موقع شب شام نخورده بود، دو تا پیتزا خریده و عجله‌ای آمده بود سمت خانه. این بین به من پیام هم داده بود ولی ندیده بودم. وقتی هم برگشته بود، دیده بود م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!