دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت نوزده :
دیگر جرئت نداشتم به اتاق خواب برگردم. حتی نگاه کردن به در نیمهباز اتاق هم باعث میشد چیزی درون سینهام فشرده شود. برای همین پتو و متکا را برداشتم و به پذیرایی آوردم. تمام چراغهایی را که میتوانستم روشن گذاشتم؛ چراغ آشپزخانه، چراغ راهرو و حتی آباژور گوشهی سالن را. با این حال خانه هنوز تاریک به نظر میرسید. نورها فقط بخشهایی از دیوارها را روشن میکردند و باقی گوشهها در سایهها
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
