پارت نوزده :

دیگر جرئت نداشتم به اتاق خواب برگردم. حتی نگاه کردن به در نیمه‌باز اتاق هم باعث می‌شد چیزی درون سینه‌ام فشرده شود. برای همین پتو و متکا را برداشتم و به پذیرایی آوردم. تمام چراغ‌هایی را که می‌توانستم روشن گذاشتم؛ چراغ آشپزخانه، چراغ راهرو و حتی آباژور گوشه‌ی سالن را. با این حال خانه هنوز تاریک به نظر می‌رسید. نورها فقط بخش‌هایی از دیوارها را روشن می‌کردند و باقی گوشه‌ها در سایه‌هاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️