دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت بیست :
داشتم برای مرگ مادرم گریه میکردم؟ اصلا چرا آنجا نشسته بودم؟ چرا آنجا بوذم؟نمیدانم...نمیدانستم.
اصلاً آدمهایی که دور گور سر باز حلقه زده بودند، کی بودند؟ آنها را میشناختم؟
سر چرخاندن و نگاهشان کردم. هیچکدام آشنا نبودند. فکر نکنم... . صورت همه عجیب و میمیک صورتشان مصنوعی و مرده بود. انگار تمامشان مرده بودند... .
چند قدم به سمت قبر برداشتم. میخواستم دوباره مادرم را د
لطفا صبر کنید...
