حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و بیست و سوم :
با مشت چندینبار به در کوبیدم، انگار با هر ضربه میخواستم تمامِ خشم، تمامِ تحقیر، تمامِ سالهایی را که در من تلنبار شده بود، از آن چوبِ لعنتی عبور بدهم و برسانم به پشتِ دیوار.
دیوار اما ساکت بود.
خانه ساکت نبود؛ خانه نفس میکشید.
نفسِ کثیفِ آدمهایی که پشتِ آن در ایستاده بودند و از راندنِ من لذت میبردند.
صدای نگار از پشتِ در، تیز و نیشدار، درست مثل چاقویی که
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا
0خیلی غم انگیزحق خودت رابگیرافرین.ممنون🤧😭😢🙏