حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و بیست و دوم :
حرفهای خسرو در گوشم پیچید، اما دیگر صدایش را نمیشنیدم. تنها چیزی که حس میکردم، سرمایی بود که از نوکِ پاهایم تا عمقِ وجودم را فرا گرفته بود. او بیمار بود. بیمار به بدترین شکلِ ممکن. این ازدواج، این پناهگاهِ امن، حالا تبدیل به قفسی شده بود که کلیدش دستِ بیماری خطرناک بود.
نگاهش، آن نگاهِ تاریک و تهدیدآمیز، هنوز روی صورتم بود. لبخندش، آن لبخندِ عجیب و بیمارگونه، انگار داشت مرا م
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
0مارال باید به حساب همشون برسه
۳ ماه پیشهانی
0دلم میخواد مارال کاری کنه که همه به پاش بیفتن،چرا محمد انقدر مطمئن تو خونه موند ،یه جای امضای این برگه ها و ازدواج میلنگه
۳ ماه پیشعاطی
0خسرو میخواد مارال مستقل بشه و نترس چون توش دیده این دختر نترسه... بالقوه رو میخواد بالفعل کنه.. من خسرو رو سیاه نمیبینم مارال شروع کن تغییر رو
۳ ماه پیشمری
0یه زنگ بزن شکایت کن ازشون اونوقت میفهمن خونه واسه کیه ، جسد کی ام باید تو همین خونه دفن شه این اشغالهای عوضی همشون پرت کن بیرون برن تو سطل اشغال بخوابند😤
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0مارال قوی باش ازحقت دفاع کن.سپاس👏🙏