سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت چهل و چهارم :
چشمکی برایش فرستاد و دور شد! رایان جوان زرنگ و خوشمشربی بود که میتوانست آیندهاش را با او در کمال آرامش بسازد. مهندس کاربلدی که نقشههای پختهاش،شاخکهای شرکتهای زیادی را تکان داد. آن خوشبختی تنها عشق او را کم داشت. او را که به دلش دعوت میکرد، به اندازهی یک مهمان برایش جا داشت نه صاحبخانه شدن!دوست نداشت با تأثیرگرفتن از نظر دیگران، زندگی آیندهاش را آغاز کند. از عادت شدن یا عاد
لطفا صبر کنید...
