پارت چهل و سوم :

صدای زنگ در سالن پیچید و به تکاپویشان انداخت. مهمانان پشت هم وارد شده و با لبی پرخنده دنبال عروس غائب می گشتند. تقریبا همه که رسیدند، آرمان برای مهمانها توضیحاتی داد و دنبال رایحه رفت. معلوم بود رایحه حسابی بی‌خبر است. آرمان را تلفن باران کرده بود. لحظه‌ی وردشان واقعا دیدنی بود. رایحه با لباس‌هایی عادی و سروصورت بی‌آرایش وارد سالن شد. هیاهو که بالا رفت، برگشت و دو مشتی به سینه‌ی آرمان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!