سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت چهل و دوم :
به خانهی عمو که رسید، با استقبال گرم عمو و زن عمویش مواجه شد. همیشه هم احوالپرس مادرش و پویان بودند. اسم کوروشخان هم از دهانشان نمیافتاد.
نگاه مخمور و سیاه عمو، دلش را به غارت برد. در مرز میانسالی هنوز جذابیت داشت. قد بلند و خوشاستیل! کپی پدر از دست رفته اش. دوبرادر شباهت فوقالعاده ای به یکدیگر داشتند و شغل پدرشان را الگو قرار دادند.
آه سنگینی کشید و صورت عمو را جای پدر نیز بو
لطفا صبر کنید...
