پارت سی و هفتم :

ماه پیش که خبر حامله شدنش در عمارت پیچید را به یادآورد و به رفتار این ماه‌شان چسباند. چه تفاوت فاحشی می‌دید! انگار او را فقط ماشین جوجه کشی می‌دیدند. چون ماهدخت را بین خودشان گرفته و با گفت و شنود و بگو و بخند می‌بردند. چقدر هم زیبا شده بود. تنها او بود که زهرخندی به رویش نزد و پشت چشمی برایش نیامد. اما از او هم بدش می‌آمد. انگار فقط او را عروس می‌دانستند!
از پنج دری دیگر کسی بیرون نمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!