سایهی مترسک به قلم الهه محمدی
پارت سی و ششم :
اول ماه بود! مقابل آیینه ایستاد و موهایش را برای بیرون رفتن مرتب میکرد. روز تحویل مازاد رعیتها به ارباب بود! مسؤولیتی که اردشیرخان از گُردهی خود برداشت و امور را به وارثش سپرد. خود نیز بالابالا نشست و نظارهگر شد.
سیاوشخان نیز به حرف خود عمل کرد و میرزایی چون مالک را دست راست خود قرار داد. یحیی و پسرانش نیز همچنان زیر دست اردشیرخان ماندند و اوضاع روستا را سامان میدادند. سیاوش
لطفا صبر کنید...
