پارت سی و دوم :

زیر نگاهِ بیتا، وارد اتاق شد و مقابل تخت ایستاد. دست سمت دکمه‌های پیراهنش برد و یکی‌یکی که بازشان کرد، بیتا که قصد نداشت پیش از راضی کردن میثم، حتی قدمی پا پس بکشد، میان درگاه ایستاد. شانه‌اش را به چهارچوب تکیه داد و شال که روی گردنش افتاد، چشم دوخته به حرکات میثم، گفت:
-اشکالش چیه؟
میثم پیراهن را از تنش درآورد و مقابل کمد که ایستاد و در را باز کرد، حینی که تیشرت سفید رنگش را برمیâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    خداروشکر ان شاء اله که مشکل هم زود حل میشه. منون خداقوت زیبا بود قلمت ماندگار عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    چقدرر این پارت پر از احساس و زیبایی بود ، مرسی معصومه جان عالی بود قشنگمم😉💕

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️