پارت صد و سی و هشتم :

از موهایم بلندم کرد که باعث شد صدای ناله‌ام بلند شود. به دستش چنگ زدم و ناخنهایم را در دستش فرو کردم. از سوزش پوستش، موهایم را رها کرد و لگدی به کمرم زد. ریه‌هایم از هوا خالی شد و روی زمین افتادم. سینه خیز روی زمین خود را کشیدم تا به دیوار برسم و بتوانم روی پاهایم بایستم. شاهزاده با تحقیر کنارم راه افتاد و با پوزخند گفت:- باید خودت را ببینی که چطور مانند کرم مقابلم می‌خزی.
دستم را روی زم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    1

    وای چهار روز نگران ماسیس بودم🤦🏻 ♀️😂💔

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    آخ که چقد خوشحالم که ابیش رو کنار خودش داره 😍😍😍😍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️