ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت صد و سی و هشتم :
از موهایم بلندم کرد که باعث شد صدای نالهام بلند شود. به دستش چنگ زدم و ناخنهایم را در دستش فرو کردم. از سوزش پوستش، موهایم را رها کرد و لگدی به کمرم زد. ریههایم از هوا خالی شد و روی زمین افتادم. سینه خیز روی زمین خود را کشیدم تا به دیوار برسم و بتوانم روی پاهایم بایستم. شاهزاده با تحقیر کنارم راه افتاد و با پوزخند گفت:- باید خودت را ببینی که چطور مانند کرم مقابلم میخزی.
دستم را روی زم
لطفا صبر کنید...

زهرا
1وای چهار روز نگران ماسیس بودم🤦🏻 ♀️😂💔